به ياد سيصد و شصت روز مظلومانه زندانی شدن استاد ايليا

Tuesday, October 18, 2011

نکته 202- چگونه مثل شکسپیر فکر کنید

سابقه ادبی شکسپیر به یک ربع قرن بین سالهای 1585 تا 1612 میرسد. این زمانی انجام شد که زبان انگلیسی در یک مرحله قدرتمند در حال گسترش و توسعه بود. روانی و سیالیت بزرگ زبان انگلیسی مدرن در مراحل اولیه خود، به شکسپیر مقدار زیادی فضا برای نوآوری ارائه داد. شکسپیر در تمامی غزلیات، اشعار، روایتها و نمایشنامه هایش از 17677 واژه استفاده کرد که حدود 10% از این واژه ها، یعنی حدود 1700 واژه، جدید و برای اولین بار استفاده شده اند. او اینکار را با استفاده از تغییر بخشی از بیان واژه ها، اضافه کردن پیشوند و پسوندها، اتصال واژه ها به یکدیگر، استفاده از واژه های زبانهای خارجی، و یا اختراع یک واژه جدید انجام داد. این همان راهی است که اسنوپ داگ (خواننده موسیقی امروزی رپ) استفاده میکند.

منظور چیست؟ در گذشته بسیاری از تحقیقات، آزمایشات و مطالعات روی اثرات و عدم سلامتی مغز نشاندهنده این بوده که مغز توانایی انجام چه کارهایی را دارد. پرفسور فیلیپ دیویس در دانشکده زبان انگلیسی دانشگاه لیورپول، در حال تحقیقات مختلف روی مغز است. او نام مطالعات خود را "تغییرات کارکردی" گذاشته است. این مطالعات نشاندهنده این است که چگونه اشتباهات خلاقانه شکسپیر باعث "تغییرات مسیر ذهنی و باز کردن راههای جدید" برای آنچه مغز میتواند انجام دهد، شده است. بویژه ابداع نحوه سنجیده تغییر در بخشی از بیان یک واژه شکسپیر، ما را بجای گیج کردن، به هیجان میاورد.

دیویس با کمک دانشمندان تصویربردار مغز، به بررسی پردازش آزمایشات زبانشناسی مغز و اعصاب پرداخت. این آزمایشات نشان داد زمانی که مردم میدانند شنیده ها و گفته هایشان ثبت میشود، واکنش متفاوتی برای بکار بردن جملات دارند.

یک نوع اندازه گیری برای واکنشهای مغزی بنام ( ان 400) وجود دارد، بدین معنی که بعد از 400 هزارم ثانیه، مغز یک فکر یا یک درک را فهم میکند. این زمان طبیعی واکنش مغز است. از سوی دیگر، نوعی متفاوت در اندازه گیری واکنشهای مغز بنام (پ 600) وجود دارد که نشان میدهد مغز در اوج فعالیت خود 600 هزارم ثانیه طول میکشد که انواع کاملا متفاوت فکر یا درک را فهم و تجربه کند. دیویس این واکنش (پ 600) را "اثر عجیب" مینامد بدین دلیل که در حالت هیجان زده مغز در "حالت مردد آگاهی" است. جای تعجب نیست که شکسپیر استاد استنباط (پ 600) بود یا آنگونه که دیویس میگوید: متفکر کبیر، شکسپیر، نمونه غالب در ادبیات دوره الیزابت اول است. تجسم این آزمایش اینگونه است:


اما چگونه زبان شاعرانه با زبان محاوره متفاوت است؟ این نمونه ها را در نظر بگیرید که شکسپیر چگونه کاربرد دستور زبان واژه ها را تغییر داده است:

صفت به فعل تبدیل شده: خونم را غلیظ کن – از قصه زمستان

ضمیر به اسم تبدیل شده: ظالمانه ترین زنده او – از شب دوازدهم

اسم به فعل تبدیل شده: او فرزند بودن همانگونه که من پدر بودم – از شاه لیر

همانطور که تحقیقات دیویس نشان داده است مغز بجای رد نقص قوانین صرف و نحو و ترکیبی ، آنها را میپذیرد و توسط تجربه دستور زبان عجیب و غریب برانگیخته میشود. هنوز کاملا ثابت نشده است که مغز دارای بخشی با عنوان "مخالفت با افعال" است. اما دیویس میگوید که تحقیقات او نشان میدهد "در لحظه تردید"، در اثر تحریکات تغییرات کاربردی، مغز نمیداند که چه بخشی به کدام واژه اختصاص دارد.

چه اهمیتی دارد؟ از نظر دیویس، ما به زبان خلاق نیازمندیم که مغز را زنده نگه داریم و زبان امروزی ما با نقاط و جملات ساده نوشته میشوند، سقوط فابل پیش بینی است. اغلب میتوان قبل از اینکه کسی جمله خود را باتمام برساند، آنرا حدس زد و این نشانه به بن بست رسیدن تدریجی مغز است.

دیویس همچنین درباره امکانات تحقیقات برنامه های کاربردی در زمینه های دیگر مانند درمان زوال عقل، سخن میگوید. او میگوید:" برای امید یافتن و رسیدن به راههایی برای درمان زوال و افسردگی عقل باید با صدای بلند برای بیماران کتاب خواند." فراموش نکنیم، دیویس اولین و مهمترین پژوهشگر ادبی است. استدلال او اینستکه، افزایش فعالیت ذهنی در پاسخ و واکنش مغز به تجربیات او، ممکن است یکی از دلایلی باشد که چرا نمایشنامه های شکسپیر چنین تاثیر بسزا و شگرفی بر خوانندگان و بینندگان دارد. دیویس میگوید: چیزی که در قلب شکسپیر است همان شعر"ظرفیت سریع صاعقه" است که بوسیله جعل صنعت کنایه و استعاره" یک سالن تئاتر" در مغز ایجاد میکند

درس: بجای گذاشتن الکترودهای متعدد در روی پوست سر خود، چهار جمله زیر را بخوانید و از خود بپرسید که کدامیک را بیشتر دوست دارید؟

یک- یک پدر و یک پیرمرد مهربان: او شما را غضبناک کرد

دو- یک پدر و یک پیرمرد مهربان: او شما را زغال چوب سیاه کرد

سه- یک پدر و یک پیرمرد مهربان: او شما ریزاند

چهار: یک پدر و یک پیرمرد مهربان: او شما را دیوانه کرد

اگر این آزمایش روی شما کارکردی داشته باشد باید اینگونه عمل کند: جمله اول میباید اسنباط طبیعی مغز باشد. مغز این جمله را بازشناسی وحس میکند. بر خلاف جمله دوم که مغز آنرا مردود میشمارد. خط سوم پاسخ اندازه گیری هر دو روش (پ 600 و ان 400) است، زیرا که هر دو دستور زبان و معنا را نقض کرده و حروف نامربوطند. خط چهارم نمونه ای از تغییرات کاربردی است که در "شاه لیر" هم بکار گرفته شده. حال مغز شما مثل شکسپیر فکر میکند.

مترجم: فرشاد سجادی

منبع:

http://bigthink.com/ideas/37731

Thursday, October 13, 2011

نکته 201- اگر خواستار بازخورد مثبت هستید، به کسی اجازه تفکر ندهید

قطعا هیچ چیز اشتباهی در مورد نقد و نظرخواهی وجود ندارد، اما در بسیاری از مواردی که نیاز به بازخورد (فیدبک) مثبت و خوب دارید، اولین چیزی که باید از آن اجتناب کنید افکار دیگران است. بدین دلیل: فرض کنید که شما یک برنامه نرم افزار جدید خلق کرده اید و برای استفاده بهتر و ساده تر، از دیگران نظرخواهی میکنید. تصمیم میگیرید یک آزمایش کلی را انجام دهید و از کسانی که در ارتباط با ساخت این برنامه نویسی و پروژه نبوده اند، دعوت میکنید که به دفتر شما بیایند، جلو کامپیوتر بنشینند و از این نرم افزار استفاده کنند و نظرشان را در مورد کار شما بگویند تا شما تجربه خود را بهبود دهید. اگر از آنان تظرخواهی کردید و خواستید که فکر کنند، ممکن است این بازخورد گیری نه تنها کمک زیادی به شما نکند بلکه به ضرر شما هم تمام شود

چرا تفکر و نظر دیگران یک روش خطرناک برای دریافت بازخورد است؟ زیرا شما آنها را در یک موقعیت اجباری فکری-انتقادی قرار میدهید که البته این همان طرز فکر یک کاربر واقعی این نرم افزار نخواهد بود و همچنین از آنها راه حل میخواهید در حالی که یک کاربر واقعی که محصول شما را استفاده میکند، این کار را نمیکند. اگر شما از کسی بخواهید که چه چیزی برای شما بهتر است، او را تحت فشار برای جواب دادن قرار میدهید. این بدین معنا نیست که ضرورتا چیزی بغیر از "من نمیدانم" بشما جواب دهد، بلکه اغلب اوقات جواب یک مشکل جدید بوجود خواهدآورد. در پایان، این نوع سوالات نه تنها مفید نیستند بلکه گمراه کننده هم خواهندبود

بجای آن چه میتوان کرد؟ بجای نظرخواهی، به آنها در مورد کارتان توضیح دهید و نشان دهید که چه میکنید (نه بیشتر از آنچه روی جعبه محصول شما نوشته شده) و اجازه اکتشاف و استفاده از محصول خود را به آنان بدهید و بگذارید سئوال کنند. ببینید که چه میکنند و سئوالات آنان از کجا نشات میگیرند. اجازه دهید که بعنوان یک کاربر جدید از محصول شما استفاده و بازی کرده و آن را احساس کنند

مثال نرم افراز یک نمونه آسان و ساده بود، ولی زمینه های خلاق و هنری را هم بوجود آورد. زمانی که شخصی در حال انتقاد کردن یا پیشنهاد دادن است توانایی استفاده از طراحی، تصویر برداری، و برداشت صحیح از موضوع را ندارد. همه این چیزها همه با اولین تجربه فرد همزمان است. همانطور که کاربران در حال تجربه محصولتان هستند در مورد ثبت و یا تشریک تفکر و سئوالاتی که دارند نظر خواهی کنید. در بسیاری از موارد ممکن است بهتر باشد که جوابی به آنها ندهید تا بازخورد خود را بدهند. اجازه دهید که تجربه شخصی خود را در این باره ارائه دهند حتی بدون حضور شما. بجای اینکه کاربران را در موقعیت خاص فکری قرار دهید اگر اجازه دهید که تا حد امکان، راه و تجربه خودشان را بروند در پایان، انتقادات و پیشنهادات بهتری نصیب شما میشود

مترجم: فرشاد سجادی

منبع:

http://lifehacker.com/5739509/if-you-want-good-feedback-dont-ask-anyone-to-think

Saturday, October 08, 2011

نکته 200 - ده حقه شگفت انگیز برای بازی با مغز


ذهن مجموعه ای از تجربه عقل و آگاهی با ترکیبی از اندیشه, ادراک, حافظه, احساس, اراده و تخیل و شامل شناخت تمام فرایندهای ناخودآگاه است. ذهن, خود را بعنوان یک جریان آگاهی آشکار میکند. اعصاب شناسان, معمولا مغز را عضو اصلی آنچه ما بعنوان ذهن میشناسیم, معرفی میکنند. مغز هر زمان که بتواند ما را گول میزند و ما نه تنها آنچه را که میبینیم واقعی نیست بلکه آنجه را میشنویم, میبوییم و یا حس میکنیم, آن چیزی نیست که باید باشد. حال زمان آن رسیده که ما با مغزمان بازی کنیم و اطمینان میدهم که این بازیها کاملا امن هستند
.

ده- روش کاترفیلد

ممکن است که در ابتدا این یک شوخی بنظر بیآید. اینگونه شروع میشود که رادیو را روی یک ایستگاه تنظیم میکنیم که صدای ساکن و یکنواختی داشته باشد, سپس روی کاناپه دراز کشیده و با چسب نواری یک نیمه از توپ پینگ پنگ راروی هر یک از چشمان خود میبندیم. در مدت چند دقیقه باید مجموعه ای از تجربیات جدید حسی را شروع کنید. برخی جفتک زدن اسب در ابرها را میبینند و برخی دیگر صدای بستگان مرده خود را میشنوند. این نشاندهنده اینستکه ذهن به احساسات معتاد است بطوری که وقتی احساس کم میشود مغز شروع به ساختن احساسات برای خود میکند. توپ پینگ پنگ و صدای ساکن رادیو احساس دیدن و شنیدن را محدود میکند

نه- کوچک کردن درد

در صورت آسیب دیدگی قسمت آسیب دیده را با دوربین وارانه ببینید, بزودی شاهد کاهش درد خواهید بود. بتازگی یک مطالعه در دانشگاه آکسفورد بروی مسکنهای جدید منجر به کشف اثر دوربین وارانه و ارتباط آن با کاهش درد شده است. دانشمندان شاهد کاهش درد شخص آسیب دیده که قسمت صدمه دیده دست خود را با وارانه گرفتن دوربین نگاه کرده است, بوده اند. بدین ترتیب دست کوچکتر دیده شده و باعث درد و تورم شده است. به گفته محققان, این نشاندهنده اینستکه حتی اساسی ترین احساسات بدن از جمله درد از دیدگاه ما شکل میگیرند. بنابراین دفعه بعد اگر دست خود را بریدید به خود لطف کنید و آنرا از دورتر نگاه کنید



هشت- حس عمقی خود را گیج کنید

این آزمایش مستلزم دو عدد صندلی و یک چشم بند است. شخصی که چشم بند را میزند و چشم خود را میبندد باید روی صندلی عقبی بنشیند و سعی در خیره شدن به پشت شخصی که روی صندلی جلویی نشسته است کند و سپس با یک دست بینی شخص جلویی را و با دست دیگر بینی خود را لمس کند. این نوع لمس کردن بایدبا انگشتان از نوک بینی ها و از عقب به جلو باشد . پس از حدود یک دقیقه بیش از نیمی از افراد مورد مطالعه گزارش داده اند که بینی هایشان بیش از حد بزرگ و دراز شده است . برای همین این آزمایش را اثر پینوکیو می نامند

اثر پینوکیو همان توهم رشد بینی در شخص است، همانگونه که در شخصیت داستانی پینوکیو، وقتی که دروغ می گوید دماغش درازتر میشود. این توهم از حس عمقی نشات میگیرد و توسط لاکنر در سال 1988بررسی شد . راه دیگر توضیح این اثر این است که بوسیله تاندونهای عضله دو سر دستی که بینی شخص را گرفته ایجاد میشود . این ارتعاش باعث تحریک دوکهای عضلانی در عضله دوسر میشود . در حالات عادی این تحریک توسط کشش عضلانی انجام میشود که باعث ایجاد این توهم همزمان با جدا شدن دست از صورت میشود. زیرا انگشتانی که بینی را لمس میکنند هنوز هم در حال دادن اطلاعات لامسه در تماس با بینی هستند، در همان حال و بصورت جذب ادراکی به نظر میرسد که بینی هم در حال دور شدن از صورت است

هفت- تفکر خود را گیج کنید

پای راست خود را حدود 5 سانت بالاتر ببرید و بسمت عقربه های ساعت حرکت دهید و در همان زمان انگشت اشاره دست راست خود در هوا بسمت خلاف جهت عقربه های ساعت حرکت دهید. حرکت پای شما خلاف جهت عقربه های ساعت تغییر جهت میدهد و شما هم هیچکاری در این مورد نمیتوانید انجام دهید. نیمکره راست مغز کنترل سمت راست بدن را دارد و مسئول ریتم و زمان بندی است و نیمکره چپ مغز توانایی انجام عمل متضاد در یک زمان را ندارد, بنابراین حرکات متضاد تبدیل به یک حرکت و یک سمت میشوند

شش- شنوایی خود را گیج کنید

این آزمایش با سه نفر اجرا میشود, یک نفر موضوع یا سوژه و دو نفر ناظر. در ضمن به یک گوشی هدفون که از هر دو سمت به لوله های پلاستیکی معمولی متصل است, نیاز است. از نفر موضوع یا سوژه بخواهید که درست در وسط شما و ناظر دیگر روی صندلی بنشیند. حال هر یک از شما یک سر لوله های پلاستیکی را که به هدفون متصل است بگیرید و به نوبت در آنها صحبت کنید. نفر سوژه بدرستی جهت هر صدا را تشخیص میدهد. حال سر لوله ها را عوض کنید و باز هم به صحبت ادامه دهید. حال دیگر نفر سوژه جهت صداها را اشتباه میکند

محل تشخیص صدا در شنونده, توانایی شناسایی محل یا اصل تشخیص صدا در جهت و فاصله یا روش تکنیکی بازتاب صدا با همانند سازی آن در یک فضای سه بعدی است. سیستم شنوایی انسان تنها محدود به تعیین فاصله از منبع و بطور عمده بر اساس اختلاف زمان بین شنیده ها است. عوض کردن لوله ها باعث درک توسط اعصاب متضاد در مغز میشوند و به این ترتیب نفر سوژه قادر به تشخیص محل صدا نیست

پنج- درک عمق خود را گیج کنید

درک عمق, توانایی چشمی برای درک جهان سه بعدی است. نگاه کردن به منظره ای که تاکنون ندیده اید یا ورود به سینمای سه بعدی با یک چشم, راه درک چیزها را در ذهن شما تغییر میدهد

برای چیزهایی که تابحال دیده اید این اتفاق نمیافتد زیرا که مغز شما از قبل قضاوت زمان و مکان را دقیقا تنظیم کرده است. با این حال اگر با یک چشم بنگرید, مغز قادر به پر کردن شکاف اختلاف نخواهد بود. درک عمق ناشی از انواع نشانه های عمق است. این نشانه ها نوعا به ورودی از هر دو چشم نیاز دارند و نشانه های یک چشمی که نیازمند ورود از یک چشم هستند, جداسازی میشوند. نشانه های چشمی عبارتند از استریواوپسیس, عمق بازده از دید دو چشمی از طریق بهره برداری از اختلاف مناظر است. از انجا که تعریف درک عمق دو چشمی نیازمند عملکرد هر دو چشم است, اگر شخص فقط با یک چشم بنگرد هیچ درکی از عمق نخواهد داشت. و از این رو ورود به سینمای سه بعدی با یک چشم هیچ پدیده شگفت انگیزی نخواهد بود. این بیشتر برای اشخاصی که با یک چشم متولد شده اند محسوس است

چهار- حس خیال (فانتوم) را احساس کنید

احساس خیال تعریفی است که بعنوان برداشت شخصی تجربیاتی که مربوط به نبود عضو و یا اندامی از بدن است. این احساس معمولا پس از قطع یک عضو مثل دست یا پا ثبت شده است ولی ممکن است پس از برداشتن یک سینه یا یکی از ارگانهای داخلی نیز رخ دهد

http://www.youtube.com/watch?v=TCQbygjG0RU&feature=player_embedded


سه- موج سینوسی 18000 هرتز

سعی کنید این صدا را بشنوید. نام این صوت "زیر 20" است. بدین معنا که افراد مسن تر از بیست سال قادر به دریافت این صدا نیستند. این یک موج سینوسی 18000 هرتز است (برای مقایسه, سوتی که برای سگها بکار میرود 16000 تا 22000 هرتز است, گوش سگ قادر یه شنیدن آن است و نه گوش انسان) بعضی نوجوانان این صوت را برای زنگ گوشی موبایل خود استفاده میکنند چراکه که فقط گروه سنی آنان, ونه بزرگترها, توانایی شنیدن آن را دارند. این صوت در کشور انگلستان در برخی موارد برای عدم تجمع نوجوانان در مناطق ویژه ای که مقامات تمایل ندارند که نوجوانان جمع شوند, استفاده میشود.

گوش داخلی انسان طوری طراحی شده است که فرکانسهای مختلفی از صداها میشنود. شنیدن انسان تنها به گوش او ختم نمیشود بلکه این دامنه به مغز میانجامد. با کهولت سن, انسان توانایی شنیدن صدا های فرکانس بالاتر را از دست میدهد و به همین دلیل است که تنها نوجوانان فقط این صدا ها را میشنوند, صدا هایی که بسیاری از مسن ترها توانایی شنیدن آنرا ندارند

دو- حس درک (دریافت) عکس خود را گیج کنید

به نقطه مرکزی (علامت بعلاوه) در تصویر سیاه و سفید و حداقل برای مدت سی ثانیه خیره شوید و سپس به دیوار مقابل خود نگاه کنید, یک نقطه روشن میبینید, سپس چند بار چشمان خود را باز و بسته کنید. حال چه میبینید؟ ویا حتی چه کسی را میبینید؟

به چشمان طوطی قرمز رنگ خیره شوید و تا بیست بشمارید. سپس بلافاصله به نقطه ای در قفس خالی نگاه کنید. شبح یک پرنده سبز و آبی باید در قفس ظاهر شود. همان کار را با پرنده سبز انجام دهید و شبح یک پرنده قرمز کمرنگ ظاهر میشود.

وقتی که به تصویری برای مدت طولانی (معمولا بیش از سی ثانیه) نگاه میکنیم و سپس با یک میدان سفید جایگزین میشود, یک نوع اثر "تصویر بعدی" ظاهر میشود. توضیح عمومی برای این "تصویر بعدی" اینستکه سلولهای دریافت تصویر در انتهای چشم (سلولهای استوانه ای و مخلوطی) خسته میشوند و بخوبی کار نمیکنند. این خستگی در نتیجه سفیدی موقتی که از رنگدانه های حساس بوسیله سلولهای دریافت تصویرگرفته میشود, ایجاد میگردد و در نتیجه این اطلاعات که بوسیله سلولها, که متعادل نیستند, در "تصویر بعدی" ظاهر میشود. اگر این سلولها کمتر خسته شوند, که در نتیجه خیره شدن به تصویر در مدتی کمتر از سی ثانیه رخ میدهد, این تعادل در سلولها بهبود میابد و "تصویر بعدی" ناپدید میگردد

حال یک حقه دیگر که حس دریافت تصویر خود را گیج کنید. این حقه باعث کوری موقت یک چشم میشود (برای مدت سی ثانیه ولی نگران نباشید. ضرری ندارد). داخل یک اتاق شوید و درب را ببندید. چراغها را خاموش کنید تا اتاق تاریک شود. صبر کنید تا چشمانتان عادت به تاریکی کنند. شما با نور کمی که از زیر درب اتاق وارد میشود, حدودا قادر به تشخیص اشیا درون اتاق هستید. چشم راست خود را ببندید و با دست انرا بپوشانید. جراغ را روشن کنید ولی چشم خود را همانطور بسته نگهدارید. چراغ را برای مدت یک دقیقه روشن بگذارید تا چشم چپ شما به نور عادت کند. حال چشم راست خود را باز کنید و به اطراف خود در اتاق تاریک نگاه کنید. چه میبینید؟ چیزهایی که شما ممکن است ببنید توسط یک محقق دانشگاه یوتا بنام ولف کشف شده است. بنظر میرسد که چشم چپ شما بسته است حتی اگر باز باشد! توضیح اینستکه: چرخه بینایی طول میکشد تا عادت کند, همانگونه که چشم چپ عادت نکرده بود. این چشم شروع به فرستادن علائم و اطلاعات اشتباه به مغز میکند در نتیجه تصاویر تاریک بنظر میرسند تا اینکه چشم عادت کند

یک- حس شناخت خود را گیج کنید

نگاهی به دختر در حال چرخش کنید. چرخش آنرا در جهت یا خلاف جهت عقربه های ساعت میبینید؟من این چرخش را خلاف جهت عقربه های ساعت میبینم اما میتوانم این جهت چرخش را تغییر دهم. این برای بسیاری از مردم مشکل است. شما هم امتحان کنید

دختر در حال چرخش یک شکل کلی تر شبح توهم در حال چرخش است. تصویر یک چرخش در یک جهت مشخص, عینی نیست. این یک تصویر دو بعدی است که بسادگی تغییر به جلو یا عقب است. ولی مغز ما برای بازنمایی جهان دو بعدی تکامل نیافته بلکه جهان را سه بعدی میشناسد. بنابراین پردازش بینایی ما بدنبال تغییر تصاویر سه بعدی است ویا بدون شواهد کافی, خودسرانه بهترین گزینه را میابد, چرخش در جهت ویا خلاف جهت عقربه های ساعت, و بمحض اینکه انتخاب مناسب اتخاذ شد, توهم هم تکمیل میشود و ما تصویر چرخش را سه بعدی میبینیم

با نگاه کردن به پیرامون تصویر و یا تمرکز روی سایه ها و بخشهای دیگر ممکن است که نیروی سیستم بینایی خود را بازسازی کنید و یا ممکن است که جهت چرخش را انتخاب کنید و ناگهان تصویر جهت چرخش خود را تغییر میدهد


مترجم: فرشاد سجادی

منبع:

http://www.smashinglists.com/10-amazing-tricks-to-play-with-your-brain/


Monday, September 19, 2011

نکته 199 - درآمدی بر تفکر سیستماتیک در سازمان


برای آنکه درک روشنی از مفهوم تفکر سیستماتیک به دست آوریم، بهتر است که ابتدا نگاهی به مفهوم تفکر سنتی در مدیریت و

خاستگاه آن بیندازیم تا امکان مقایسه بین این دو نگرش در تفکر، فراهم آید

تفکر سنتی مدیریت، ریشه در کارها و نظرات هنری فورد، آلفرد سلوان، فردریک تیلور و دیگران (نظریه پردازان کلاسیک مدیریت) دارد. نظریاتی که توسط این افراد بسط داده شد، توانست مشکلات مدیریتی زمان خود را حل کند و کارآیی کارگران را بهبود بخشد

تفکر سیستمی، گامی فراتر از این ایده های سنتی است. این نوع تفکر ریشه در کارها و عقاید آکف، دمینگ، اهنوف، سِنگ و دیگرانی دارد که در واقع نخستین افرادی بودند که وضع موجود تفکر مدیریتی و تفکر سنتی مدیریت را به چالش کشیدند.

"تفکر سنتی مدیریت" با عنوان " تفکر تولید انبوه" نیز نامگذاری و شناخته می شود. رویکرد تولید انبوه به مفهوم "صرفه های ناشی از مقیاس [تولید]" می انجامد؛ در حالیکه تفکر سیستمی به "صرفه های فرآیندی" – که جهشی است کوانتومی ورای صرفه های ناشی از مقیاس – منجر می شود

و نتایج، خدمات بهتر و هزینه های کمتر خواهد بود؛ چیزی که یک مدیر سنتی آنرا کاملاً محال می داند. زیرا بهبودخدمات [در تفکر سنتی مدیریت]، همیشه همراه با افزایش هزینه ها است

نقطه شروع کسانی که مدیریت سنتی را به چالش کشیدند، واقعیتی بود که به بهینه گی خُرد منجر شد. تقسیم سازمان به بخش ها (وظایف) کوچک تر، هدفگذاری برای هر بخش و مدیریت هر بخش صرفاً به وسیله اعداد و ارقام، کارآیی کلی سازمان را بدتر می کرد

برای فهم دلایل این کاهش کارآیی لازم است تا مدیران ارتباط قسمت ها و واحدهای مختلف سازمان را با هم ببینند؛ آنها ناچارند دیدگاه سیستمی داشته باشند. و هنگامیکه مدیران به یک چشم انداز سیستمی می رسند، در می یابند که تفکر سیستمی واقعاً راه بهتری برای انجام فرآیندهای کار و به سرانجام رساندن آن است

تفکر سیستمی یعنی به کل کار به مثابه یک سیستم نگاه کنیم. دیدگاه سیستمی باعث می شود تا طراحی کار و مدیریت آن از بیرون به درون، انجام شود. در این نوع نگرش، ما به مدیریت جریان کار می پردازیم ، نه مدیریت وظایف. در مدیریت بر مبنای تفکر سیستمی لازم است تا معیارها و روش ها تغییر کنند و توسعه یابند. و کاربَست این اصول منجر می شود که تعداد گام های اجرایی انجام کار کاهش یابند، فاصله زمانی پایان یک کار (یک مرحله از فرآیند) تا پایان کار بعدی (مرحله بعدی فرآیند) کوتاهتر شود، هدررفت منابع سازمان تقلیل یابد و خدمات بهتر با هزینه های کمتر به مشتری عرضه شوند

برخی از اصول کلیدیِ تفکر سیستمی عبارتند از :

- فهم نیاز مشتری : نیاز واقعی مشتریان را بفهمیم و کاری کنیم تا از اینکه خدمات ما را مصرف می کنند، تجربه بهتری داشته باشند

- حصول اطمینان از کاملی و درستی کار : مطمئن شویم که کارها 100% درست انجام می شوند؛ هر چقدر لازم است زمان اختصاص دهیم و تمام منابع لازم را وارد سیستم کنیم

- کار بی عیب : جریان کار را جوری سازماندهی کنیم که تا جای ممکن بی عیب و ضد نقص باشد. [در حصول این مورد، مکانیزم های طراحی و کنترل فرآیند نقش تعیین کننده ای دارند]

- پاسخگویی سریع به تقاضا : در مواجهه با تقاضا، بر اساس اصل "اولین ورودی، اولین خروجی است " عمل کنیم؛ هر روز در پی راه هایی برای بهبود فرآیندهای "پایان به پایان" کاری در سیستم باشیم

- فروش راه حل به جای فروش محصول : ویژگی هایی را در محصول به کار گیریم که به خوبی برطرف کننده نیاز مشتری باشد؛ با این کار کارکنان در می یابند که بایستی به دغدغه مشتری پاسخ گویند؛ نه اینکه صرفاً مختصات رسمی و از پیش تعیین شده در محصول را رعایت کنند


سازمان هایی که بر مبنای تفکر سیستماتیک اداره می شوند، سه اصل عملیاتی کلیدی دارند :

یک- حصول اطمینان از اینکه بهبود مستمر در خدمات مشتری و بهره وری، جزء لازم و لاینفک در عملیات کسب و کار است.

برای اینکه بهبود مستمر جرء جدانشدنی کسب و کار ما باشد، باید همه افراد دخیل در فرآیند کسب و کار، اصول یکسانی را به کار گیرند. این باعث می شود که کلیه کارهایی که در راستای بهبود کارآیی در سیستم انجام می گیرد، با هم هماهنگ باشند. این رویکردی است که یگانگیِ تفکر، رفتار و عمل افراد را در جریان انجام درست کارها، بیمه می کند.

دو- به همه کارکنان ابزار و چشم اندازی بدهید که شرایط خاص محیطی سازمان را درک کنند

انجام این مهم، ارائه خدمات عالی و مورد انتظار را به طور اطمینان بخشی تسهیل می کند. در این صورت به دست آمدن نتیجه درست همان قدر آسان می شود که به دست آمدن نتیجه نادرست، مشکل. به یاد داشته باشیم که موضوع مهم کیفیت، از همان ابتدا در سیستم نهادینه می شود

سه- بر هر مقاومتی برای تغییر غلبه کنید

برای تغییر از رویکرد "هنجاری" استفاده کنید. به این معنا که به کارکنان "نگویید" باید تغییر کنند، به آنها "آموزش دهید" که تغییر کنند. این رویکرد باعث می شود که کارکنان فهم عمیقی از شرایط موجود و مطلوب سیستم پیدا کنند و دریابند که چگونه ذهنیت و رفتار آنها در قابلیت های جاری سیستم، دخیل است. کارکنان در این جایگاه فکری، قادرند تصمیمات آگاهانه ای در خصوص کارشان، اتخاذ کنند

اولین گام،تحلیل شرایط موجود سیستم است. این گام با بررسی شرایط جاری سیستم در موارد زیر، آغاز می شود : میزان رضایت مشتری، میزان اثربخشی، میزان درآمد و میزان بهره وری

از اینجا به بعد به تحلیل فرآیندهایی می پردازیم که شرایط موجود را در هر کدام از حیطه های بالا، نتیجه داده است (کارکردهای سیستم) و سپس به این می پردازیم که چگونه ذهنیت و عملکرد کارکنان دخیل در سیستم، به ادامه وضع موجود می انجامد.


کنترل آماری فرآیند و معیارهای قابلیت

اندازه گیری می تواند به ما در نظارت بر روش ها کمک کند و این نکته ای اساسی در موضوع اندازه گیری است. داده های مربوط به قابلیت سیستم، این توانایی را دارند که ما را در کشف روش انجام کار یاری رسانند. و ما با بررسی داده ها از خود می پرسیم : " دلیل این اختلاف بین آنچه برنامه ریزی شده و آنچه در عمل، واقع شده است، چیست ؟"

وقتی تفاوت های واقعی و محسوس در کارآیی نمود پیدا می کند، همه از خود می پرسند: چرا؟ "چه عاملی این تغییر تدریجی را باعث شده است ؟"

هدف اندازه ها (معیارها) روش ها

در رویکرد سیستماتیک، معیارهای قابلیت برای سنجش میزان کارآیی به کار می روند. معیارهای قابلیت، میزان قابل پیش بینی بودن عوامل (متغیرهای اثرگذار فرآیند کسب و کار) را مشخص می کنند. آنها می توانند دو جنبه مهم فرآیند کار را برای ما معلوم کنند : عرضه و تقاضا

خوب است که بدانیم تا چه حدی توانسته ایم به استانداردها نزدیک شویم؛ ولی بهتر آن است که دریابیم تا چه حدی توانسته ایم کارها را بر اساس پیش بینی ها، انجام دهیم، و سنجش قابلیت می تواند این موضوع را برای ما روشن سازد

وجه کلیدی در سنجش قابلیت، کنترل آماری فرآیند (SPC) است. SPC روشی اثرگذار برای دیده بانی یک فرآیند از طریق نمودارهای کنترل است

با جمع آوری داده هایی از نقاط مختلف فرآیند، انحرافاتی که از هدف و برنامه داشته ایم (و روی کیفیت خدمات ما اثرات نامطلوب گذاشته اند)، شناسایی و اصلاح می شوند؛ در نتیجه ضایعات کاهش می یابد و احتمال اینکه مشکلات و مسائل ما به مشتریمان انتقال پیدا کند، نیز تقلیل می یابد. امتیاز برجسته SPC نسبت به سایر روش های کنترل کیفیت (مثل روش "بازرسی" ، که به تشخیص و اصلاح مشکل در پایان فرآیند می پردازد) ، تاکید آن بر شناسایی زودهنگام مشکل و جلوگیری از ادامه آن در طول فرآیند است.

علاوه بر کاهش ضایعات (و کاهش اتلاف منابع) ، SPC می تواند زمان لازم برای ارائه خدمات را نیز کاهش دهد. زیرا SPC می تواند گلوگاه ها ، زمان های انتظار و سایر علل تاخیر در یک فرآیند مرحله ای را مشخص کند

SPC به ما می گوید که چه زمانی باید در فرآیند دست ببریم و در آن تغییراتی ایجاد کنیم. همچنین می گوید که چه زمانی نباید دخالتی در فرآیند، داشته باشیم

از اینرو SPC ابزار مدیریتی بسیار کارآیی است


مترجم : محمدعلی لفته زاده (از جمعیت اِل یاسین)

منبع

http://www.systemsthinkingmethod.com/index.php

Saturday, September 10, 2011

نکته 198 - ده تله فکری. چگونه ذهن خود را ضدّ حماقت کنیم - 2

در قسمت اول این مقاله متوجه پنج تله که مانع کارایی تفکر منطقی‌ ما هستند، شدیم. با یک مرور سریع از آنچه گفته شد:

یک- تله مهار: تکیه بیش از حد روی افکار اولیه

دو- تله وضعیت موجود: ماندن و گیر کردن

سه- تله غرق در هزینه: محافظت از انتخاب اول

چهار- تله تایید: آنچه را که دوست دارید، می‌بینید

پنج- تله اطلاعات ناقص: فرضیات خود را بررسی کنید

حال وقت اینست که با افشا کردن پنج تله خطرناک بعدی لیست را تکمیل کنیم

شش- تله انطباق: همه اینکار را میکنند

در یک سری تحقیقات از گروهی از دانشجویان، برای اطمینان از جوابهای صحیح، چندین سوال ساده پرسیده شد. از گروهی دیگر از دانشجویان هم همان سوالات پرسیده شد ولی‌ عمدا بازیگرانی هم در آنها، به وسیله محققین، ادغام شده بودند، که جواب غلط به سوالات بدهند. اینبار، بسیاری از دانشجویان بر اساس هدایت اشتباه از این گروه بازیگران، پاسخهای اشتباه ارائه دادند. این غریزه، بخواهیم یا نخواهیم، در درجا‌ت مختلف در همه ما موجود است. ما میترسیم که در جمع احمق و گنگ شناخته شویم. در نتیجه اقدامات جمع بروی ما شدیدا تاثیر گذار است. اشتباه کردن بهمراه جمع, زیاد به چشم نمی‌آید ولی‌ مسئول این اشتباه فقط خود ما هستیم. در رفتار جعمی همواره یک فشار مضاعف وجود دارد

از این گرایش در تبلیغات سؤاستفاده بسیار میشود. اغلب محصولات، نه بر اساس ویژگیهای خود، بلکه بر اساس محبوبیت آنها بفروش میرسند. چون دیگران میخرند چرا من نخرم؟ انطباق یکی‌ از دلایل اصلی‌ پرفروشترین کتاب است. این امر کمک به قفل شدن تفکر جمعی برای مدتی‌ طولانی می‌کند. مردم دوست دارند آنچه را که دیگران مصرف میکنند، مصرف کنند

چه می‌توان کرد؟

نفوذ جمع را روی خود کاهش دهید. هنگام تجزیه و تحلیل اطلاعات، خود را، حداقل در ابتدا، از نظرات جمع محفوظ نگاه دارید. این بهترین راه برای تصمیم‌گیری بدون تاثیر ناخوداگاه از عقیده جمع است

مراقب "اثبات اجتماعی" باشید. مخصوصا وقتی‌ که کسی‌ سعی‌ در متقاعد کردن شما بر اساس محبوبیت بجای شایستگی دارد. لیاقت و شایستگی را بر محبوبیت ترجیح دهید

شجاع باشید. با وجود عدم محبوبیت، تمایل بر غلبه و دفاع از دیدگاه‌های خود را داشته باشید. از ابراز عقیده بی‌پرده خود هراسی نداشته باشید

هفت- تله کنترل توهم: تیر در تاریکی انداختن

آیا تا بحال توجه کرده‌اید بیشتر کسانی‌ که در قرعه کشی‌ هفتگی لوتو شرکت میکنند اعداد مخصوص به خودشان را انتخاب میکنند؟ در حالی‌ که گزینه‌های دیگری هم وجود دارند. همه ما میدانیم هر شماره‌ای که انتخاب شود در احتمال برنده شدن تغییری حاصل نمی‌شود. پس چرا برخی‌ ترجیح میدهند که اعداد خاصی‌ را انتخاب کنند؟ جالب است، حتی در موقعیت‌های که به روشنی هیچ کنترلی روی آنها نداریم باز هم مایلیم که نتایج را تحت نفوذ خود داشته باشیم، در حالی‌ که عاقلانه نیست. البته ما فقط عشق به کنترل داریم. در بازی‌های شانسی این راحتتر مشهود است، اما تمایل به ارجحیت کنترل شخصی‌ در تاثیر گذاری روی حوادث، جزئی از زندگی‌ روزمره ما شده است. متاسفانه، بر خلاف مثال قرعه کشی‌ در بالا، نتایج تصمیمات ما معمولا پیچیده و در هم تنیده و وابسته به یکدیگر است. بدست آوردن ارزیابی نتایج آینده‌ای که ما مسئول آن هستیم، مشکل است. در حالی‌ که برخی‌ از همین نتایج از انتخاب‌های ما ناشی‌ میشوند و قسمتی‌ از آنها هم مطمئنا خارج از کنترل ما هستند

چه می‌توان کرد؟

بدانیم که اتفاقات بخشی از زندگی‌ هستند، هرچند که درک عمیق و حتی قبول آنها مشکل است. بعضی‌ چیزها فقط تصادفی هستند، بدین معنا که هیچگونه ربطی‌ به تلاش و کار ما ندارند. مسئولیت آنچه را که توانایی‌ تاثیر گذاری روی آنها را دارید، بپذیرید و اینرا بدانید که در بسیاری از موارد دیگر هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید, این بهتر از اینست که فرض و انتظار کنترل آگاهانه روی همه اتفاقات و پاسخگویی تمامی‌ آنها را به عهده بگیرید

مراقب خرافات باشید. در نظر داشته باشید که چه مقدار از تصمیمات شما بر اساس چیزهایی است که هیچگونه توضیحی برای آنها ندارید. بجای تظاهر به توانایی‌ کنترل، ناشناخته را مشخص و آنها را بررسی کنید

هشت- تله اتفاق: ما به احتمالات میچسبیم

جان رایلی یک افسانه شد. او در قرعه کشی‌‌ای که شانس یک در میلیون داشت برنده شد. دوبار! این شد یک در میلیارد. این بدین معنا است که در قرعه کشی‌ یا تقلب شده و یا پرنده اقبال واقعاً بر دوش این آقا نشسته. درست است؟ نه واقعاً. اجازه بدهید که از ریاضیات کمک بگیریم. اگر سالیانه ۱۰۰۰ برنده قرعه کشی‌ حداقل ۱۰۰ بار تلاش کنند که به معجزه دست یابند که یک بار دیگر هم برنده شوند، به عدد غیر قابل اغماض ۱۰ درصد میرسیم. در نتیجه این معجزه نه تنها قابل امکان است بلکه ارزش امتحان کردن هم دارد و هر چه تعداد دفعات شرکت کردن در قرعه کشی‌ بیشتر باشد احتمال برنده شدن هم افزایش پیدا می‌کند. یک مثال کلاسیک دیگر: در یک گروه فقط ۲۳ نفری احتمال اینکه دو نفر در یک روز و یک ماه مشترک متولد شده باشند، هست. به این میگویند شناسائی حقایق احتمالات با واسطه استدلال

چه می‌توان کرد؟

در برآورد‌های بیمورد بیش از حد تکیه نکنید. با وجود اینکه گاهی اینگونه براوردها کارایی دارند. مطمئن شوید که اهمیت آنها را کاهش می‌دهید یا اینکه عواقب اعتماد به آنها را در نظر بگیرید

مراقب احتمالات "پس از وقایع" باشید. احتمال اینکه کسی‌ دوبار برنده قرعه کشی‌ باشد، هست. چیز دیگری که کاملا متفاوت است اینست که یک فرد خاص قبل از انتخاب نتیجه برنده میشود، یک اتفاق یک در میلیارد است و ممکن است که کسانی‌ را در مورد مشروعیت قرعه کشی‌ بشک بیندازد

نه‌- تله فراخوان: همه خاطرات بطور برابر خلق نشده‌اند

بهترین برآورد شما برای اینکه یک پرواز احتمالا تصادفی مرگبار داشته باشد چیست؟ در حالی‌ که بسیاری از مردم این امر را بعید نمی‌دانند. مطالعات نشان میدهند که اینگونه حوادث فقط به میزان یک در ده میلیون اتفاق می‌افتند. واقعیت اینکه مردم به برآورد احتمالات میچسبند، نشان دهنده اینست که فقط بخشی از این برآورد‌ها اشتباه هستند: اگر همین سوال را درست پس از اتفاق افتادن یک سانحه هوایی بپرسند، برای برآورد‌های بیمورد بالاتری هم آماده باشید. ما اطلاعات را بر اساس تجارب و یاداوریهای خود تجزیه و تحلیل میکنیم. برای همین هم، بیشتر تحت تاثیر رویدادها یی که دیگران تجربه کرده‌اند هستیم، مانند تاثیر چشمگیر حوادثی که همواره در حال شکل گیری هستند. و هرچه ویژگی این رویداد بیشتر باشد، پتانسیل بیشتری برای تحریف تفکر ما دارد. البته هیچکس نگران آن ۹۹۹۹۹۹۹ هواپیمایی که سالم به مقصد میرسند، نیست. بنابر این هیچ چیز طبیعی تر از این نیست که آنها را فراموش کنیم

چه می‌توان کرد؟

اطلاعات خوب را جمع‌آوری کنید. طبق معمول، اگر مجبور نیستید به حافظه خود زیاد از حد تکیه نکنید. البته که میتوانید از حافظه خود هم استفاده کنید، اما همواره سریعاً در تلاش برای یافتن اطلاعاتی‌ باشید که خاطرات شما را تأیید یا تکذیب کنند

مراقب احساسات خود باشید. در هنگام تجزیه و تحلیل اطلاعات موقتاً از احساسات خود دوری جویید. اگر در حال تجزیه و تحلیل یک رویداد هستید، اینگونه وانمود کنید که این اتفاق خیلی وقت پیش برای شخص دیگری که به شما مربوط هم نیست، افتاده. به همین ترتیب اگر نظر دیگران را خواستارید، کسانی‌ را بیابید که از نظر احساسی‌ با آنها ارتباط ندارید

مراقب اخبار رسانه‌‌ها باشید. رسانه‌‌ها در برخی‌ از موارد بیش از حد اغراق و از غفلت عمومی سؤ استفاده میکنند. همیشه ارتباط آنها با یکدیگر را بدقت و نه بر اساس آنچه مشهود است، بررسی کنید

ده- تله برتری: میانگین از متوسط بالاتر است

در یک مطالعه تحقیقاتی‌ از رانندگان درخواست شد که مهارت رانندگی‌ خود را با رانندگی‌ دیگران مقایسه کنند. تقریبا همه شرکت کنندگان (حدود ۹۳ درصد) خود را بالای میانگین می‌دانستند. بجز چند استثنا، مردم در مورد دیدگاه‌های خود بزرگنمایی‌ میکنند و مهارت و توانایی‌‌های خود را دست بالا میگیرند که منجر به خطاها و قضاوتهای اشتباه بسیاری میشود. همین باعث شد من تصمیم بگیریم که مقاله را با این موضوع تله خاص فکری بپایان برسانم. پس از اینکه خود را مراقب این تله‌های فکری کردیم، ممکن است که مستعد به افتادن در تله‌های بعدی باشیم؛ با این باور که حال که در مورد آنها بیشتر میدانیم و احساس امنیت می‌کنیم. البته که اولین گام اجتناب از تله‌های فکری، آگاهی‌ و هوشیاری مداوم است، اما مراقب باشید که بسیار ساده تر است که متوجه به تله افتادن دیگران باشیم تا خودمان

چه می‌توان کرد؟

فروتن باشید. همیشه بیاد داشته باشید که هر کسی‌ دارای نقاط کور و ضعف است. پیرامون خود را با مردم صادق پر کنید. اگر ما دارای نقاط کور و ضعف باشیم، دوستان صادق این نقاط ضعف را به ما نشان خواهند داد

از حدود خود خارج نشویم. این تله‌های تفکری بخشی از ذات ما هستند: ما انسانها از آنها ساخته شده‌ایم. سختگیری، تفکر منطقی‌ و تصمیمات مهم هستند، اما این بدان معنا نیست که مکاشفه جایگاه خود را از دست داده است. اشتباه نکنید، من همواره فکر می‌کنم که شناخت تله‌های فکری برای ما بسیار مفید است، فقط روی آنها بیش از حد کار نکنید

منابع بیشتر: هنگامی که مغرضانه فکر می‌کنیم، این ده تله فکری بسختی سطح تفکر ما را حتی میتواند بخراشند. در ویکیپدیا، لیستی از شناخت تعصبات بیمورد شامل بیش از یکصد عدد از این تله‌ها موجود است که یادگیری‌های بعدی را برای شروع مشکلتر می‌کند. مراجع‌ای با داده‌های بیشتر که مطالعات بعدی را در ویکیپدیا و همچنین کتاب هوشمند امکانپذیر می‌کند. کتاب هوشمند در مورد تصمیم‌گیری، فوق‌العاده است، مطالعه آنرا بشدت پیشنهاد می‌کنم. یکی‌ دیگر از کتابهای عالی‌ اثر توماس گیلوویچ بنام "چگونه میدانیم که اینگونه نیست" است

امیدوارم که از مقاله لذت برده باشید

ترجمه و برداشت: فرشاد سجادی

منبع

http://litemind.com/thinking-traps-2/

Tuesday, August 30, 2011

نکته 197 - ده تله فکری. چگونه ذهن خود را ضدّ حماقت کنیم - 1

ذهن ما تله های فراوانی برای ما میچیند. این تله ها مزاحمتهای جدی برای توانایی تفکر عاقلانه ما ایجاد میکنند که منجر به رسیدن به دلایل نادرست و گرفتن تصمیمات احمقانه میشوند، مگر اینکه از این تله ها آگاه باشیم. ویژگیهای ذهن، بجای کمک کردن بما میتواند برایمان مشکلات ایجاد کنند: در اینجا ۵ عدد از مضرترین این تله ها و چگونگی اجتناب از هر یک را بررسی میکنیم

یک- تله مهار لنگر: تکیه بیش از حد روی اولین فکرمحققان از گروهی از مردم خواستند که به این سوالات پاسخ دهند. "آیا جمعیت کشور ترکیه بیش از ۳۵ میلیون نفر است؟ بهترین برآورد شما چیست؟" جوابهای داده شده این گروه خیلی بالاتر از ۳۵ میلیون نبود. همین سوال برای گروهی دیگر مطرح شد، اما اینبار از عدد ۱۰۰ میلیون شروع شد. اگرچه اعداد هر دو گروه مطلق بودند، اما در گروه۱۰۰ میلیون، بیشک، ارقامی بسیار بالاتر از ۱۰۰ میلیون ارائه شد. (اینهم جواب برای کنجکاوی شما) درس: نقطه شروع تفکر میتواند با تعصبی شدید بروی، برداشتهای اولیه، ایده ها، برآوردها و یا اطلاعات اثر بگذارد و افکار بعدی را مهار کند. این تله در هنگامی که عمداً از آن استفاده میشود، بسیار خطرناک است. مثلا فروشندگان با تجربه، در ابتدا کالای گرانتر را بشما عرض میکنند و قیمت بالاتر را در ذهن شما مهار میکنند، این قیمت در ذهن شما لنگر میاندازد و گیر میکند

چه میتوان کرد؟

مسائل را همواره از زوایای مختلف مشاهده کنید. از گرفتار شدن در یک نقطه شروع فکری جلوگیری کنید. قبل از نتیجه گیری روی مشکلات کار کنید

قبل از مشاوره با دیگران خودتان روی مشکل فکر کنید. قبل از اینکه تحت تاثیر دیگران قرار بگیرید، تا حد امکان خودتان اطلاعات جمعآوری کنید و به نتیجه برسید

اطلاعات خود را از منابع گسترده و غنی جمعآوری کنید. بدنبال یافتن امکانات بیشتر باشید و مراجع اطلاعاتی خود را گسترده تر

کنید. از محدود شدن در یک نقطه نظر اجتناب کنید


دو- تله وضعیت موجود: ماندن و گیر کردندر یک آزمایش به گروهی از مردم یک لیوان تزیین شده هدیه داده شد و به گروهی دیگر یک بسته شکلات سوییسی و به آنها گفته شد که میتوانند این هدایا را با یکدیگر عوض کنند. منطق حکم میکند که حدودا نیمی از این افراد که هدایا را دوست نداشتند ترجیحا آنرا عوض کنند ولی در واقع فقط ده درصد اینکار را کردند. ما تمایل به تکرار رفتار مستمر خود را داریم، مگر اینکه انگیزه تغییر آنها بما داده شود. وضعیت موجود بطور خودکار امتیاز و برتری بر هر گزینه دیگر را داردچه میتوان کرد؟

وضعیت موجود را بعنوان یک جایگزین دیگر در نظر بگیرید و گرفتار مقابله موقعیت فعلی در مقابل تعارض فکرهای دیگر نشوید. از خود سوال کنید که اگر وضعیت موجود شما، موقعیت فعلی نبود، آیا آنرا انتخاب میکردیدشناخت اهداف. در مورد اهداف صریح و روشن باشید و آنها را منتقدانه و عینی ارزیابی کنید و مطمئن شوید که با موقعیت فعلی به آنها دسترسی داریداز زیاده روی در راه اندازی در هزینه ها اجتناب کنید. آنها آنقدرها هم که ما فکر میکنیم بد نیستند

سه‌- تله غرق در هزینه: محافظت از انتخاب اول

شما یک بلیط، غیر قابل برگشت، یک مسابقه بسکتبال را سفارش و پرداخت می‌کنید. در شب بازی، خسته هستید و کولاک شدیدی هم در بیرون وجود دارد. از خرید بلیط پشیمان هستید زیراکه، بیتعارف، ترجیح می‌دهید در منزل جلو بخاری دیواری لم دهید و بازی را از طریق تلویزیون تماشا کنید. حال چه می‌کنید؟ احتمالا، اعتراف سخت است، عاقلانه‌ترین تصمیم، ماندن در خانه است. پول بلیط که خرج شده، چاره‌ای نیست: این یک هزینه غرق شده است و نباید تاًثیری روی تصمیم عاقلانه شما داشته باشد

چه می‌توان کرد؟

با اشتباهات کنار بیائید. از خود بپرسید که چرا اعتراف به اشتباهات گذشته شما را ناراحت می‌کند؟ هیچکس عاری از خطا و کامل نیست، بنابر این ایرادی ندارد که خطا کنید، فقط مطمئن شوید که از هر خطای خود، درسی‌ گرفته‌ایدبه کسانی‌ گوش کنید که گرفتار تصمیمات اولیه خود نشده‌اند. کسانی‌ را پیدا کنید که از تصمیمات گذشته خود پشیمان نیستند و از آنها نظرخواهی کنید

روی اهداف خود تمرکز کنید. ما تصمیم‌گیری می‌کنیم که به اهداف خود برسیم. به مجموعه خاصی‌ از مراحلی که شما را بسمت هدف سوق داده‌اند نچسبید: همواره چگونگی‌ بهبود تحقق اهداف خود را در نظر داشته باشید

چهار- تله تائید: آنچه را که دوست دارید، می‌بینید

احساس می‌کنید که بازار سهام در حال کاهش ارزش است و زمان خوبی‌ برای فروش سهام شما است. فقط برای اطمینان از حدس خود به دوستی‌ که اخیرا تمام سهام خود را فروخته، زنگ میزنید. تبریک میگویم: شما هماکنون در تله تایید گرفتار شدید. شما بجای اینکه در صدد جمع‌آوری اطلاعاتی‌ باشید که خود را بچالش بکشید، در جستجوی اطلاعاتی‌ هستید که نقطه نظر شما را تایید میکنند. اینگونه تعصب نتنها روی شواهد جمع‌آوری شده مؤثر است، بلکه چگونگی‌ تفسیر اطلاعات شما را هم تحت تاثیر قرار میدهد: ما منتقد خوبی‌ برای استدلالاتی که ایده‌های اولیه ما را حمایت میکنند، نیستیم و در مقابل مباحث متضاد با این ایده‌ها مقاومت می‌کنیم

مهم نیست هنگامی که غرق در تصمیم‌گیری اولیه هستیم چه مقدار بیطرف میمانیم، مغز ما همواره با استفاده از احساس قبل از

وقوع (حس ششم)، نسبت به جایگزینی فوری و آنی ‌،ما را مجبور به گرفتار شدن در این تله می‌کند

چه می‌توان کرد؟

خود را در مقابل اطلاعات باز بگذارید. تمام شواهد و مدارک را با دقت مساوی بررسی کنید. با شواهد ناراحت کننده، نرم نباشید. بدانید که چه هستید و چه می‌خواهید: جایگزینها را جستجو کنید و بدنبال اطمینان باشیدیک مخالف خوب بیابید. بدنبال شخصی‌ باشید که با احترام بر علیه ساختار فکری تصمیمات شما بحث کند. اگر توانستید کسی‌ را پیدا کنید، خودتان بحث را شروع کنیدم

وقعیت‌های دیگر را با ذهن باز پذیرا باشید. (تله‌های دیگر را که اینجا بررسی خواهیم کرد نیز در نظر داشته باشید) در هنگام مشاوره سوالات راهنمایی کننده، نکنید. پرسش‌های بی‌طرفانه مطرح کنید که از تایید تعصبات شما بوسیله دیگران جلوگیری شود. سوال: "با سهام خود چه کنم؟" بهتر از "آیا سهام‌ام را امروز بفروشم؟" است

پنج- تله اطلاعات ناقص: فرضیات خود را بررسی کنید

هری مرد درون گرایی است. میخواهیم در مورد شغل او حدس بزنیم. فروشنده یا کتابدار؟ شما کدام شغل را احتمال بیشتری می‌دهید؟ البته شواهد بیانگر اینست که تقریبا و قطعا او یک کتابدار است. آیا در اینجا شرایط شخصیتی او، ما را مجبور به این نکرد که گزینه فروشنده بودن او را فراموش کنیم؟ اینگونه استدلال بسیار اشتباه و یا حداقل، ناقص است

این نتیجه‌گیری ندیده گرفتن این واقعیت است که احتمال فروشندگی اوهم یک درصد است. اگر شما از شخصیت او چیزی نمیدانستید شاید فقط یک درصد امکان اینرا می‌دادید که او کتابدار باشد. این نشاندهنده اینستکه اگر حتی کتابداران افراد درونگرایی باشند با اینحال، امکان دارد که یک درصد از فروشندگان، که شاید هری هم جزو آنان باشد، درونگرا باشند

این فقط یک نمونه از اینستکه اشراف به شواهد ساده چگونه میتواند موجب گمراهی کامل ما میشود. ما با استفاده از تصاویر ذهنی‌ خود و ساده کردن واقعیات، قبل از هرگونه به چالش کشیدن فرضیات مان و دسترسی‌ به اطلاعات کافی‌، نتیجه‌گیری می‌کنیم

چه می‌توان کرد؟

مفروضات خود را شفاف سازید. مشکلات و مسائل را آنگونه که بنظر میرسند، نبینید. بیاد داشته باشید که برای هر مشکل، اطلاعات ضمنی‌ و مفروضات خود را دارید. معمولا بررسی اعتبار مفروضات کار مشکلی‌ نیست، اگر آنها را بخوبی بشناسیم

همیشه از اطلاعات پیچیده‌تر، بجای تصویر ساده ذهنی، استفاده کنید. تصورات پیش هنگام، مانند کلیشه، در بسیاری از موارد‌ میتوانند مفید باشند. اما همواره مراقب باشید که روی آنها زیاد تکیه نکنید. از اطلاعات پیچیده‌تر کمک بگیرید

مترجم: فرشاد سجادی

منبع

http://litemind.com/thinking-traps