به ياد سيصد و شصت روز مظلومانه زندانی شدن استاد ايليا

Friday, August 07, 2009

نکته 12 - پرسش های سقراطی






سقراط یکی از بزرگترین معلم هایی بود که از طریق طرح سوال و استخراج جواب توسط شاگردان، تعلیم می داد. در اینجا می خواهیم شما را با 6 تیپ از سوال هایی که سقراط از شاگردانش می پرسید را به شما معرفی کنیم:




پرسش های تعمق برانگیز
- چرا این را می گویی؟
- معنی دقیق این موضوع چیست؟
- این مطلب با آنچه که در موردش صحبت می کنیم، چه ارتباطی دارد؟
- طبیعت این موضوع چیست؟
- هم اکنون درباره این موضوع چه می دانیم؟
- آیا می توانی برایم مثالی بزنی؟
- آیا گفتی .... یا .....؟
- ممکن است این موضوع را به بیانی ساده تر بگویی؟


جستجوی فرضیات:
جستجوی فرضیات باعث می شود که مخاطب در مورد آنچه که بدون دلیل پذیرفته و یا درباره اعتقادات بی پایه نسبت به موضوعی که اساس استدلالش را تشکیل می دهد تفکر کند. این موضوع اصول پایه را مورد تردید قرارداده و واقعاً حرکتی در ذهن مخاطب ایجاد می کند:
- چه چیزهای دیگری را می توان در این باره فرض کرد؟
- آیا تو در حال فرض اندیشی هستی؟
- چگونه این فرضیات را انتخاب کردی؟
- لطفاً توضیح بده که چرا و چگونه .....؟
- آیا می توانی این فرضیات را تایید یا رد کنی؟
- چه اتفاقی خواهد افتاد اگر ...؟
- آیا با .... موافقی یا مخالف؟

بررسی مبانی، دلایل و مدارک
هنگامی که کسی مبانی استدلالش را مطرح می کند، به دلایلی که می گوید بیشتر عمیق شوید تا فرضیاتش. مردم معمولاً برای استدلال هایشان فهم و درک ضعیفی دارند.
- چرا آن موضوع چنین است؟
- چگونه به این موضوع پی بردی؟
- می شود آن را به من نشان بدهی؟
- می توانی مثالی از آن برایم بزنی؟
- نظر تو درباره عوامل بوجود آورنده .... چیست؟
- طبیعت این موضوع چیست؟
- آیا این دلایل به اندازه کافی خوب هستند؟
- آیا این موضوع از دادگاه سربلند بیرون می آید؟
- این موضوع چگونه ممکن است ثابت شود که اشتباه است؟
- چگونه می توانم در مورد آنچه می گویی مطمئن باشم؟
- چرا این موضوع اتفاق افتاد؟
- چرا؟ (چند بار پیاپی این سوال را تکرار کنید)
- در مورد آنچه می گویی چه مدارک تایید کننده ای داری؟
- استدلالت را بر پایه چه اختیاری ایجاد کرده ای؟

پرسش هایی در مورد زاویه دید و چشم انداز
بیشتر استدلال ها برای وضعیت خاصی ارائه می شوند. بنابراین آن موقعیت را مورد حمله قرار دهید. نشان دهید که زاویای دید دیگری هم وجود دارد که استدلال از آن منظر نادرست است
- زاویه نگاه دیگری که در مورد این موضوع وجود دارد این است که .... . آیا از این زاویه دید هم موضوع منطقی به نظر می رسد؟
- چه زوایای دید دیگری دراین مورد وجود دارد؟
- چرا این موضوع ضروری است؟
- چه کسی از این موضوع منتفع می شود؟
- نقاط قوت و ضعف این موضوع چیست؟
- چرا این موضوع با آن موضوع متشابه است؟
- در باره این موضوع چه می توان گفت؟
- اگر این موضوع را با آن موضوع مقایسه کنی، چه خواهد شد؟
- چگونه می توانی این موضوع را از زاویه ای دیگر نگاه کنی؟

پرسش در مورد فرجام و پیامدها
استدلال هایی که افراد بیان می کنند، ممکن است فرجام منطقی داشته باشد که قابل پیش بینی کردن باشد. آیا چنین حسی را ایجاد می کند؟ آیا مطلوبیت دارد؟
- خوب بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد؟
- پیامد این فرضیه چه خواهد بود؟
- فرجام این موضوع چه خواهد بود؟
- این موضوع چه تاثیری بر فلان موضوع دارد؟
- این موضوع چگونه با آنچه قبلاً دریافته ایم، منطبق می شود؟
- چرا این موضوع مهم است؟
- بهترین حالت این موضوع چیست؟ چرا؟

پرسش در مورد پرسش
شما می توانید در برابر کلیت یک موضوع، حالت انعکاسی به خود بگیرید. حمله آنها را علیه خودشان برگردانید و توپی که به سویتان پرتاب کرده اند را به زمین خودشان شوت کنید.
- منظورت از این سوال چیه؟
- چرا فکر می کنی که من چنین سوالی را پرسیدم؟
- معنی این سوال چیست؟

Thursday, August 06, 2009

نکته 11 - روش داوینچی در مدیریت افکار




افکار ما یکی از مهمترین منابع و سرمایه های ماست. همانطور که به دنبال کنترل و مدیریت پول، زمان و امکانات خود هستیم ، باید افکارمان را نیز مدیریت کنیم. اما هر فکری که در ذهن ما می گذرد ارزشمند نیست و زمان گذاشتن برای آن نیز ممکن است بی فایده باشد. آنچه که مهم و قابل اهمیت است ، پرسش ها و ایده هایی است که در ذهنمان شکل می گیرد. چه بسا پرسش به ظاهر بی اهمیتی که در ذهن ایجاد شود و بتواند مسیر زندگی را تغییر دهد و البته برخی از پرسش ها نیز چندان قابلیت و اهیمتی ندارند.



روشی که زیر به آن پرداخته شده است روشی است که توسط داوینچی به کار گرفته شده است.
برای مدیریت پرسش ها و ایده ها لازم است که در ابتدا یادداشت شوند. در این زمینه اصلاً نباید به حافظه اطمینان داشت به خصوص حافظه کوتاه مدت که حتی شاید نتواند موضوع را برای 2 دقیقه نیز نگه دارد. وقتی ایده ها و پرسش ها یادداشت می شود دیگر فراموش نمی شود و قابلیت نگهداری را پیدا می کند.

پرسش ها و ایده ها در هر زمانی ممکن است به ذهن برسد و نمی توان شکل گیری آنها را پیش بینی کرد. چه بسا در وضعیتی باشیم که اصلاً آمادگی نوشتن آن را نداشته باشیم مثلا وقتی در حال استراحت، استحمام و یا در حال ورزش هستیم. معمولاً پرسش ها و ایده ها در حالت عدم تعادل به ذهن متبادر می شود. مثلاً وقتی فردی تازه از خواب بیدار می شود ممکن است ایده نابی به ذهنش برسد. پس یکی از بسترهای لازم برای تحقق مدیریت افکار، همراه داشتن یک دفترچه یادداشت کوچک است تا هیچ پرسش و ایده ای از قلم نیفتد.

گام دوم مدیریت افکار، اولویت بندی است. طبیعتاً همه پرسش ها و ایده ها دارای ارزش یکسان نیستند. اولویت آنها نیز به ترتیب تداعی آنها نیست. الزاماً اولین پرسش مهم ترین پرسش نیست. هم چنین الزاماً نمی توان به دنبال پاسخ همه پرسش ها بود و همه ایده ها را نیز عملی کرد. مهم ترین پرسش ها آنهایی هستند که بیشتر به پاسخ آنها نیاز داریم و یا اینکه تا پاسخ آنها را ندانیم نمی توانیم به بخشی از مسئولیت ها و یا اهداف خود برسیم. و همچنین با جریان های ذهنی ما بیشترین انسجام و هماهنگی را دارد. ممکن است صنعت گری در بازدید از یک گالری نقاشی ، یک سری پرسش های در ارتباط با هنر نقاشی به ذهنش برسد اما این پرسش ها با جریان های ذهنی اش که فعالیت صنعتی اش است، چندان هماهنگی ندارد و طبیعتاً زود نیز فراموش می شود. حتی اگر به پاسخ نیز برسد آن پاسخ را هم زود فراموش می کند.

در گام سوم باید تعداد محدودی از مهمترین پرسش ها پاسخ گفت. تعداد پرسش ها بستگی دارد به میزان توانمندی ذهن و زمانی که می توانیم صرف پاسخ آن سازیم. همانطور که تعداد برنامه هایی که می توان در یک رایانه به طور همزمان اجرا کرد بستگی دارد به ظرفیت RAM و سرعت مطلوب ما در اجرا. پیشنهاد می شود که حداکثر پرسش هایی که در یک مقطع زمانی می خواهیم بدان پاسخ دهیم، بیشتر از 5 نباشد اما به طور معمول و متداول جستجو برای یافتن 3 پرسش در یک مقطع زمانی کار معقول و میانه ای است.

برای اینکه ذهنمان را با این پرسش ها به طور زیادی درگیر سازیم لازم است پرسش ها را در طول روز در معرض دید خود قرار دهیم. مثلاً آن را روی میزی که رویش کار می کنیم بگذاریم و یا بالای مانیتور بچسبانیم. هر روز زمانی را صرف تمرکز و تفکر در مورد این پرسش ها کرده و پاسخ ها را نیز مکتوب کنیم. این فرایند را تا زمانی که با پاسخ مورد نظر رسیدیم ادامه می دهیم. سپس پرسش های دیگری را انتخاب و آنها را مورد دید قرار داده و برای یافتن پاسخ آنها تلاش می کنیم.

این روش تکیه بر دو موضوع دارد: اول تمرکز محدود و دوم استفاده از ضمیر ناخودآگاه .

تمرکز محدود: چنانچه بخواهیم فکر ما بتواند به مسئله ای نفوذ کند و پاسخ آن را بیابد ، لازم است مانند لیزر متمرکز شود. همانطور که برای رسیدن به آب لازم است زمین را به صورت منسجم تا عمق معینی بکنیم، برای یافتن پاسخ نیز لازم است به اندازه معینی بر موضوع تمرکز کنیم. البته هر چقدر تمرکز از کیفیت بالاتری برخوردار باشد، زمان یافتن پاسخ کوتاه تر خواهد بود. همانطور که برای رسیدن به آب اگر یک میلیون چاله یک وجبی هم بکنیم به نتیجه نمی رسیم برای رسیدن به جواب هم با افکار غیر متمرکز و پراکنده راه به جایی نمی بریم.

استفاده از ضمیر ناخودآگاه : ضمیر ناخودآگاه بخشی از ذهن ماست که تمامی اطلاعات و تجربیات ما در زندگی در آن وجود دارد. میزان استفاده از این اطلاعات بستگی به توانمندی حافظه دارد. وقتی که به پرسشی متمرکز می شویم و تلاش منسجمی برای یافتن آن می کنیم، موضوع در ضمیر ناخودآگاه امتداد می یابد. شاید شما هم تجربه داشته باشید که جواب پرسشی، بعد از مدتی تفکر، ناگهان به ذهنتان رسیده باشد. معمولاً وقتی جواب به ذهن می رسد که انتظارش را نداریم. این موضوع بیان گر این است که ضمیر ناخودآگاه همچون یک جستجوگر قوی اینترنتی به دنبال پاسخ بوده و به محض دریافت در اولین فرصت آن را به ضمیر خودآگاه ارسال کرده است

*************************************************************************

Wednesday, August 05, 2009

نکته دهم - اگر می خواهید جوینده ای خوب باشید


اگر می خواهید یک جوینده خوب باشید، به این نکات توجه کنید
1- بین عقیده ( یا شعار) و واقعیت فرق بگذارید. عقاید را به عنوان موضوعی فردی و یا ایده ای جالب که هنوز اجرایی نشده است در نظر بگیرید. عقاید با دانش که بر مبنای واقعیت است، همانند نیست. عقاید معمولاً شکلی از اطلاعاتی کم اعتبار هستند. صاحبان عقاید اداعا می کنند که عقایدشان مبتنی بر دانش است و این ادعایشان دارای درجات گوناگون است. این وظیفه شماست که اعتبار این ادعا را بسنجید. این با شماست که ادعایی را جدی بگیرید یا آن را شوخی تلقی کنید.
2- در فرصت های گوناگون عقاید را به چالش بگیرید. روشی های شما در چالش کشیدن می تواند متنوع باشد اعم از آکادمیک، طنز و یا تهاجمی. اکثر عقاید مبنای علمی ندارند. عادت کنید که در هنگام شنیدن عقاید از چنین سوالاتی استفاده کنید : "از کجا این حرف را می زنی؟ مدرکت چیست؟" اگر کسی عصبی شد و گفت: "من در انتخاب عقیده آزادم" در جواب بگویید : "البته که شما در انتخاب عقیده آزاد هستید حتی در عقایدی بچه گانه. اما آیا منبع این حق را می دانید؟" به این ترتیب در کمتر از 10 ثانیه موضوع بحث را به حقوق اساسی کشانده و به نقطه ای می رسید که دیگر مایل نیستید که موضوع بحث با عقاید بی پایه تغییر باید.

3- اگر می خواهید یک متفکر انتقادی شوید، بدانید که این روش تفکر مبتنی بر 14 مهارت است:
- اولویت بندی امور
- شناخت خواستگاه امور
- یافتن توالی امور (به خصوص هنگامی که ثبات ندارند)
- یافتن آنچه که بر امور اثرگذار است
- شناخت تعصب ها
- شناخت فرض ها
- ترسیم عاقبت و نتایج کار
- معلوم کردن شباهت ها و تفاوت ها
- ترکیب کردن ایده ها جهت استنتاج های کلی تر
- فرضیه سازی و بررسی درستی فرضیه ها
- استفاده از زبان تصویری (تفکر گرافیکی)
- نقد کردن
- خلاصه سازی کردن
- ارزیابی کردن


4- تمرین هایی که منجر به تحقق هویت منتقد در شما می شود را انجام دهید. این تمرین ها که شما را از روزمرگی خارج می سازد عبارتند از:
- ساخت سوالاتی که مستقیماً با موضوعات مرتبطند
- ارزیابی اظهارت و دلایل مخالفت با آن اظهارات
- بالابردن پذیرش نداشتن درک و یا اطلاعات کافی
- افزایش حس کنجکاوی
- علاقه مند بودن به یافتن راه حل های جدید
- کنار گذاشتن معیارهای ساده در آنالیز
- اشتیاق برای آزمون عقاید، فرضیات و دیدگاه ها و مقایسه آنها با واقعیات
- شنیدن دقیق دیگران و توان ارائه بازخورد به آنها
- ارزیابی منتقدانه خویش در تمام مدت عمر
- معلق کردن قضاوت ها تا زمانی که تمام واقعیت ها جمع آوری شده و مورد توجه قرار گیرد
- جمع آوری مستندات برای حمایت از فرضیات و اعتقادات
- سرعت در تطبیق اعتقادات با واقعیت های جدیدی که آشکار شده اند
- جستجو برای اثبات
- بررسی موشکافانه مشکلات
- کنار گذاشتن اطلاعات غیر مرتبط یا نادرست



5- خود را با شرایط متناقض، منطبق سازید. انطباق پذیری می تواند خیلی مفید باشد. تغییر دادن ذهنیت در مواجه با واقعیات جدید، مشکل و با طبیعت آدمی متضاد است. اما در نظر داشته باشید که تنها یک راه برای اندیشیدن هست و آن این است که مطابق با قوانین و روش های علمی حرکت کنیم. واقعیات محکم و شفاف، برای تصمیم گیری از بالاترین اعتبار برخوردارند. انسان برای انجام تفکر علمی مانند ماشین نیست که با دکمه ای روشن شود. تفکر علمی نیاز به تلاش بسیار برای ایجاد نظم ذهنی و فروتنی در پذیرش ندانسته ها دارد. همچنین نیاز به اشتیاق برای تعلیق قضاوت و درک این مطلب دارد که عقاید محکم ما تنها فرضیاتی هستند که باید آزموده شوند. هنگامی که به اطلاعات جدیدی می رسیم که بر خلاف عقاید ماست حدس می زنید کدام را باید کنار گذاشت؟ یک دانشمند برجسته گفته است که هیچ چیز غمناکتر از آن نیست که یک نظریه زیبا توسط یک واقعیت زشت نابود شود. غمناک اما درست، نظریه ها برای بقا به واقعیت ها وابسته اند. هنگامی که نظریه با یک یا چند واقعیت انطباق ندارد، یا باید کنار گذاشته شود و یا عوض شود. واقعیت ها، پایه و اساس تفکری روشن هستند.

*****************************************************************************

Tuesday, August 04, 2009

نکته نهم - چهار سوال برای انجام بهتر امور



اگر شما فرد پر مشغله ای هستید و برای انجام کارهای خود با کمبود وقت روبرو هستید، روشی که امروز مطرح می شود برای شما خیلی موثر است. البته اگر با کمبود زمان روبرو نیستید (!)، این روش می تواند برای شما نیز موثر باشد و از اهمیت آن کم نمی شود.

اگر یادتان باشد در مطلب مربوط به راهبرد اولیه ذهن، گفته شد که ذهن ما به صورت طبیعی دوست دارد به کارهای قبلی اش ادامه دهد و تغییر مسیر ندهد. این موضوع مانند این است که کسی در جاده هزارچم (تهران-چالوس) نخواهد از فرمان و ترمز استفاده کند به خصوص اگر در سرازیری باشد. آینده چنین فردی را حتی یک کودک 5 ساله هم می تواند پیش بینی کند.
ابزار راهبرد ذهن، سوال هایی است که از خود می پرسیم و بر اساس جواب در مورد انجام کارها تصمیم گیری می کنیم. امروز می خواهیم 4 سوال به شما معرفی کنیم که با طرح این سوالات قبل از انجام امور می توانید کارهای درست را به درستی انجام دهید.
هنگامی که کاری به ذهنتان رسید یا اینکه از شما خواسته شد که کاری را انجام دهید، قبل از اینکه وارد اجرای کار شوید، این سوال ها را به ترتیب از خود بپرسید:
1- چرا باید این کار را انجام دهم؟
اگر چرایی انجام کاری برای شما معلوم نیست و یا اینکه انجام کاری از دلایل کافی برخوردار نیست و خودتان نمی توانید ضرورت کار را معلوم کنید، بهتر است آن کار را انجام ندهید؛ مگر اینکه از وقت و انرژی بیش از حد برخوردار باشید.
2- چه زمانی باید انجام دهم؟
هر کاری اگر در زمان خودش انجام شود بیشترین بهره را دارد و انجام امور زودتر و یا دیرتر از زمان مقرر به نتیجه لازم نمی رسد. کسانی که برنامه روزانه شان را یادداشت نمی کنند مجبورند هرکاری که به ذهنشان رسید یا به آنها گفته شد را همان موقع انجام دهند و گرنه یادشان می رود.
اگر در پاسخ به این سوال متوجه شدید که می توانید این کار را در زمان دیگری انجام دهید، آن را به وقتش موکول کرده و به کاری مشغول شوید که در آن لحظه لازم است به انجام رسد
3- چه کسی باید انجام دهد؟
نیاز نیست که تمام کارها را خودتان انجام دهید. می توانید بخشی از کارها را به دیگران واگذار کنید و برای انجام بخشی از کارها از افراد متخصص کمک بگیرید. اگر بخواهید همه کارها را به دوش خود بگذارید، پس کی وقت می کنید که فکر کنید؟
4- چگونه انجام شود؟
انتخاب یک روش درست در انجام یک کار خیلی مهم است. هر روشی شما را به نتیجه و یا کیفیتی خاص از نتیجه می رساند و این تصور درست نیست که نتیجه مربوط به آخر کار است، بلکه نتیجه کار در همان ابتدا و با تعیین روش انجام کار مشخص می شود.
بنابراین قبل از شروع کار در مورد روش اجرای آن بیاندیشید


توضیح اینکه لازم نیست به همه 4 سوال پاسخ دهید. در هرکجا که به پاسخ منفی رسیدید می توانید به دیگر سوال ها جواب ندهید. مثلاً اگر جواب چرایی کاری منفی بود دیگر لازم نیست بقیه سوال ها را از خود بپرسید. همچنین اگر زمان انجام کاری اکنون نیست، می توانید پاسخ به دیگر سوال ها به وقت دیگر موکول کنید

****************************************************************

Monday, August 03, 2009

نکته هشتم - نمونه هایی از سوال های پایه در حل مسئله









همانطور که در پست قبلی اشاره شد، به کمک سوال های پایه می توان کارهای بسیاری کرد از جمله شناخت مسئله ، یافتن ایده و ارزیابی عملکرد یک پروژه یا برنامه
جهت آشنایی بیشتر شما برای چگونگی بسط سوال های پایه در حل مسئله ، در زیر تعدادی سوال آورده شده است







چه کسی؟
- از این مسئله متاثر شده است؟
- دیگری با این مسئله روبروست؟
- می گوید که این یک مسئله است؟
- به راه حل علاقه مند است؟
- به راه حل علاقه مند نیست؟
- جلوی راه حل را گرفته است؟
- بیشتر از شما به حل مسئله نیاز دارد؟

کِی؟
- این مسئله اتفاق می افتد؟
- این مسئله اتفاق نمی افتد؟
- این مسئله آشکار شد؟
- این مسئله حل خواهد شد؟
- دیگر افراد مسئله شما را به عنوان یک مسئله می بینند؟
- دیگر افراد مسئله شما را به عنوان یک مسئله نمی بینند؟
- به راه حل نیاز است؟
- ممکن است این مسئله مجدداً رخ دهد؟
- مسئله بدتر خواهد شد؟
- مسئله بهتر خواهد شد؟

کجا؟
- ی مسئله خیلی توجه است؟
- ی مسئله کمی قابل توجه است؟
- ی دیگری این مسئله وجود دارد؟
- بهترین مکان برای یافتن راه حل است؟

چرا؟
- این موقعیت یک مسئله است؟
- می خواهید این مسئله را حل کنید؟
- نمی خواهید این مسئله را حل کنید؟
- این مسئله از بین نمی رود؟
- کس دیگری می خواهد این مسئله را حل کند؟
- کس دیگری نمی خواهد این مسئله را حل کند؟
- حل این مسئله راحت است؟
- حل این مسئله راحت نیست؟

چه؟
- چیزی ممکن است درباره مسئله تغییر کند؟
- مواردی مهم ترین ضعف های مسئله است؟
- چیزی در مورد مسئله را دوست دارید؟
- چیزی در مورد مسئله را دوست ندارید؟
- چیزی ممکن است در مورد این مسئله تغییر کند؟
- چیزی ممکن است در مورد این مسئله تغییر نکند؟
- مواردی در ارتباط این مسئله، خیلی مهم است؟
- مواردی در ارتباط این مسئله اصلاً مهم نیست؟
- چیزی در مورد مسئله می دانید؟
- چیزی در مورد مسئله نمی دانید؟
- ارزش هایی در ارتباط با مسئله وجود دارد؟
- اصولی در ارتباط با مسئله وجود ندارد؟
- المانهایی از مسئله با دیگر موارد مشابه است؟
- فرض هایی در مورد مسئله وجود دارد؟
- زیر مسئله هایی وجود دارد؟
- چیز دیگری را باید فهمید؟

همانطور که گفته شد، سوال های فوق تنها نمونه ای برای آشنایی بیشتر شما هستند و لازم است که در ارتباط با هر موضوع سوال های مرتبط بر اساس سوال های پایه استخراج شود


*****************************************************************

Sunday, August 02, 2009

نکته 7 - سوال های پایه




من شش خدمتگزار صادق دارم که هرآنچه می دانم را آنها به من آموخته اند. نام آنها این است: چرا، چی ، کِی ، کجا، کی و چطور .
از کتاب "بچه فیل" نوشته ردیارد کپلینگ





چه کسی؟
چرا؟
چه چیزی؟
کجا؟
چه زمان؟
چطور؟
این شش سوال که سوال های پایه دستور زبان است، چک لیستی تصویری و تحریک کننده ذهن بوده و در واقع اصلی ترین سوالاتی است که انسان ها می پرسند. روزنامه نگاران در نوشتن مقالات و خبرها از این شش سوال، استفاده زیادی می کنند. این تکنیک استفاده از سوال های پایه در دستور زبان است. این تکنیک برای هر سطحی از مسائل مفید است، از مسائل رسمی تا روزمره. به عنوان مثال برخی از کاربردی های این تکنیک به قرار زیر است:
- تعیین دستور جلسه یا رئوس یک گفتگو: در یک جلسه یا گفتگو از این چک لیست می توان جهت معلوم کردن رئوس موضوعات و تولید سوالایی که لازم است پرسیده شود ، استفاده کرد.
- جمع آوری اطلاعات: این چک لیست به عنوان روشی معمولی یا روشی سیتماتیک جهت تولید لیست سوالاتی که پاسخ به آن، تامین کننده اطلاعات لازم است جهت حل یک مسئله یا تشریح یک وضعیت به کار می رود.
- تولید سوالات ایده برانگیز: در زمان طوفان ذهنی و یا موارد مشابه، این تکنیک می تواند به عنوان منبعی برای تهیه سوالات تحریک کننده ذهن جهت تولید ایده به کار رود.
- تعیین معیارها: این چک لیست می تواند به عنوان منبعی برای تعیین معیارهای لازم جهت ارزیابی یک عملکرد استفاده کرد.
- برنامه ریزی : این چک لیست برای معلوم کردن فعالیت ها و یا استراتژی عملکرد در یک برنامه میتواند مفید واقع شود.

نکته ای که باید به آن توجه شود اینکه با پاسخ به این سوال ها، می توان به واقعیت ها پی برد نه قصدها و یا مسائل. به عنوان مثال می گوییم چه کسی آن کار مشخص را انجام داد؟ جواب می تواند آقای ایکس باشد. حال مجدداً می پرسیم آقای ایکس چگونه این کار را انجام داد؟ در جواب می توان بدون کمک از دیگران و با امکانات شخصی خودش. حال در یک فرآیند خلاق و زنده حل مسئله میتوان سوال دیگری که میتواند استفاده شود این است: اگر آقای ایکس آن کار را به تنهایی انجام داده است، از چه راهی می توان انجام آن را برایش ساده تر کرد؟

فردا لیستی از سوالات اولیه که از شش سوال پایه استخراج شده اند در اختیار شما خواهد گذاشته خواهد شد

*************************************************************

Saturday, August 01, 2009

نکته 6 - مشورت گرفتن از متخصصان به روش دلفی


آیا برای شما پیش آمده که بخواهید در یک موضوع تخصصی مشورت بگیرید؟ اگر چنین تجربه ای را داشته اید متوجه می شوید که در ابتدا نه تنها مشورت گیری، کمکتان نکرده بلکه شما را بیشتر سردرگم نیز کرده است، چون درک پاسخ افراد متخصص، خود نیاز به تخصص دارد و شما را با سوالی بزرگتر مواجه می سازد. حال اگر از دو متخصص مشورت بگیرید، احتمالاً با دو پاسخ متفاوت و بعضاً متناقض روبرو می شوید. به قول معروف بین علما همیشه اختلاف نظر هست و شما هم سردرگم، که بین این دو نظر کدام را انتخاب کنم.
تکنیکی که برای غلبه بر این سردرگمی پیشنهاد می شود، نامش دلفی است.(Delphi)
تکنیک دلفی در دهه 1950 توسط موسسه رند (که اولین اتاق فکر جهان نیز توسط همین موسسه تاسیس شد) به عنوان ابزاری برای مهار کردن دیدگاه های گروهی از متخصصان جهت پیش بینی پتانسیل تخریب یک بمب اتم به کار گرفته شد. دیگر کاربران تکنیک دلفی کسانی هستند که می خواهند در مورد موضوعاتی که جنبه های متعددی دارد، قضاوت و بررسی داشته باشند.

برای استفاده از این تکنیک 2 تا 5 سوال پی در پی را به صورت مکتوب به جمعی از متخصصان در موضوع مورد مشورت می دهید. اگر موضوع مورد مشورت اجتماعی و یا سازمانی باشد می توانید پرسش ها را به افرادی که متخصص نیستند اما به موضوع تسلط و تمرکز خوبی دارند هم بدهید. به عنوان مثال یک شرکت کارآفرینی برای بررسی موانع ذهنی که مانع کارآفرینی مردم می شود، از جمعی از افراد مرجع داوطلب به عنوان افراد مورد سوال در تکنیک دلفی استفاده کرد با وجود آنکه همه آنها در موضوع متخصص نبودند.

برای انجام این تکنیک مراحل زیر را انجام دهید:
1- افراد مورد سوال را انتخاب کنید. در نظر داشته باشید که آنها متخصص و یا درگیر در موضوع هستند. البته باید مطمئن باشید که آنها متعهد هستند که سوال ها را مسئولانه بخوانند و نظر دهند.
2- سوال ها را تنظیم کرده و آن را برای افراد انتخاب شده بفرستید و جواب هایشان را جمع آوری کنید. جواب های هر سوال باید زیر همان سوال باشد و یادآوری کنید یک جواب کلی به همه سوال ها داده نشود. هر کس باید به صورت فردی ، سوال ها را پاسخ دهد و چه بهتر که افراد اصلاً از حضور یکدیگر در این برنامه مطلع نباشند.
3- برای فهم بهتر پاسخ های رسیده، یک سری سوال دیگر طرح کنید. در طرح این سوالات همان واژه هایی را به کار بگیرید که افراد متخصص در پاسخشان استفاده کرده اند. مجموعه این سوالات را بدون اینکه نامی از افراد مورد سوال برده شود دوباره به افراد متخصص بدهید. این سری از سوالات می تواند به صورت نظر سنجی، و یا چند گزینه ای و یا حتی درخواست اولویت بندی مسائل هم باشد.
4- بعد از بررسی پاسخ های رسیده از سری دوم بهتر می توانید به یک جمع بندی بهتر برسید. در اینجا روش اولیه دلفی پایان می یابد. اینک از تمام افراد مورد سوال تشکر کرده و حتماً گزارشی از نتیجه کارتان را به آنها هم بدهید و اعتماد آنها را برای شرکت در مشورتی دیگر جلب کنید.
5- در صورت نیاز برای امتداد به کارگیری روش دلفی می توانید جمع محدود تری از افراد را که با توجه به پاسخ هایشان شناسایی کردید انتخاب کرده و سری سوم سوالات را با آنها دنبال کنید.
تا فردا و بیان نکته ای دیگر شما را به شعور خلاق می سپاریم


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نکته 5- گزینه یابی از طریق طوفان ذهنی


یکی از مشکلاتی که ما در تفکر داریم این است که ایده هایمان در مورد مسائلی که با آن برخورد می کنیم کم است. وقتی تنوع ایده ها کم باشد، ناگزیریم به همان یکی دو ایده ای که داریم بسنده کنیم. در صورتیکه تفکر؛ یعنی انتخاب ،و کیفیت انتخاب وقتی افزایش می یابد که گزینه های متعددی داشته باشیم.
یکی از از روش هایی که برای رسیدن به گزینه های بیشتر به کار می رود، طوفان ذهنی (Brainstorming) نامیده می شود . این روش توسط آلکس آسبورن (Alex Osborn) معرفی شد. امروزه این واژه بسیار متدوال شده است و در گفتگوهای روزمره هم به کار می رود، اما کمتر کسی هست که با ظرایف این روش آشنا بوده و آن را بتواند به درستی به کارگیرد.
این روش برای گزینه یابی (تولید ایده) در یک جمع کاربرد دارد. استفاده از این روش بر مبنای قواعد و اصولی است که اگر رعایت نشود، کارایی این روش از بین می رود.
نکته مهم این است که در زمان استفاده از این روش نباید قضاوتی صورت گیرد و ایده های حاصله نقد شود. در این جا هرچقدر ایده های بیشتری داشته باشیم بهتر است. قضاوت کردن مرحله پایانی تفکر است و مربوط به زمانی است که تمام گزینه های ممکن معلوم شده است. در پایان تفکر، از قضاوت استفاده می کنیم تا به بهترین گزینه برسیم. قضاوت مانند درو کردن است. اگر کشاورزی در زمان کاشت یا داشت بخواهد برداشت کند، چه چیزی خواهد داشت جز محصولی خام و غیرقابل استفاده؟
و اما روش استفاده از طوفان ذهنی به قرار زیر است:
1-جلسه ای را با حضور افرادی که قرار است گزینه دهند برگزار کنید. تعداد افراد بهتر است بین 4 تا 8 نفر باشد
2-موضوعی که باید در آن مورد ایده یابی شود را روی وایت برد یا جایی که همه بتوانند آن را ببینند بنویسید. موضوع باید کاملاً روشن و مفهوم باشد و مسئله را به خوبی تبیین کرده باشید
3-مطمئن شوید که همه حاضران درک درستی از موضوع دارند. برای این کار می توانید از آنها بخواهید موضوع را به زبان خودشان بیان کنند یا توضیح دهند و یا علت های آن را مطرح کنند
4-قوانین جلسه را یادآوری کنید:
الف-اجتناب از انتقاد کردن و قضاوت کردن و مسخره کردن در مورد دیگر ایده ها. تمامی ایده ها در این مرحله معتبرند
ب-بیشتر، بیشتر، بیشتر. هدف این است که به تعداد هرچه بیشتر ایده دست پیدا کنید. اگر تعداد ایده ها را محدود کنید، افراد سعی می کنند ایده هایی را بدهند که بهتر است و یا اینکه جدید است
ج-فکرتان را آزاد بگذارید و هر ایده ای که به ذهنتان رسید را مطرح کنید (خودسانسوری نکیند)
د-به دیگر ایده ها گوش دهید و سعی کنید ایده ها را با یکدیگر ترکیب کنید یا ایده های جدیدی از آن ها استخراج کنید
ه-از بحث و طرح سوال از یکدیگر اجتناب کنید چون جریان جلسه را مختل می کند
و-ایده ها هرچه نامتعارف تر و خارج از چارچوب باشند بهتر هستند
5-شخصی را به عنوان مسئول جلسه انتخاب کنید تا نظم را برقرار کند و در صورت مشاهده نقض قواعد، تذکر دهد. اگر این شخص شوخ مزاح بوده و بتواند در حین کنترل و راهبرد، مجلس گرمی نیز کند خیلی بهتر است.
6-کسی را برای نوشتن ایده ها معلوم کنید (اگر 2 نفر باشند بهتر است تا ایده ای جا نیافتد)
7-برای دست گرمی ، می توانید قبل از ورود به مسئله اصلی ، ابتدا در مورد یک مسئله فرضی ایده یابی کنید. بهتر است که مسئله فرضی ، قرینه ای از مسئله اصلی باشد تا از ایده هایی هم که در این جا به کار برده می شود ، در مسئله اصلی استفاده کرد. مثلاً اگر مسئله اصلی یافتن روش های توزیع یک محصول است، مسئله فرضی می تواند روش های آبیاری یک مزرعه پهناور باشد
8-هرکدام از حاضران بهتر است یک قلم و کاغد داشته باشند تا اگر ایده ای به ذهنشان رسید یادداشت کرده و در نوبت خودشان، آن را قرائت کنند
9-قبل از شروع جلسه بهتر است 3 دقیقه وقت بدهید تا هرکدام از حاضران به تنهایی ایده هایش را روی کاغذ بنویسد اما یادآوری کنید که در زمان بیان ایده ها افراد لیستشان را کنار گذاشته و با توجه به ایده هایی که دیگران می گویند سعی کنند ایده های جدید ارائه دهند
10-در آخر،ایده های شبیه به هم را ترکیب کنید و بقیه ایده هارا نگه دارید. بهتر است که به یک توافق برسید که کدام ایده ها مورد بررسی بیشتر واقع شده و یا اقدام بعدی چه و کی باشد. بعد از پایان وقت، جلسه را جمع بندی کرده و به پایان ببرید


Friday, July 31, 2009

نکته 4 - به ریشه مسائل بپردازید


مسائل؛ تمامی زندگی ما را در بر گرفته اند. آنها آنقدر زیادند که حتی قابل شمارش هم نیستند. پس اگر نمی توانید همه مسائل زندگی تان را حل کنید اصلاً ناراحت نباشید و خود را شماتت نکنید چون نه قرار است و نه چنین امکانی وجود دارد که کسی تمام مسائل زندگی اش را حل کند. هنر ما این است که مهم ترین مسائلی را که با آن روبرو هستیم پیدا کرده و به حل آن بپردازیم. بنابراین، زمان حود را صرف حل مسائل جزئی نکنید. مهم ترین و ریشه ای ترین مسائل را بیابید و آن را حل کنید. اگر یک مسئله ریشه ای حل شود طیفی از مسائل حل خواهد شد.
تکنیکی که برای یافتن ریشه مسائل داریم، «پنچ چرا» نامیده می شود. این تکنیک به ما یاد می دهد که اگر به مسئله ای برخوردیم، سریعاً و به صورت واکنشی اقدام به برطرف کردن آن نکنیم، بلکه با طرح سوال «چرا»، علت را بیابیم.
از ین رو هنگام مواجه شدن با یک مشکل از خود بپرسید چرا این مشکل بوجود آمده است؟ و این سوالات چرا را تا 5 بار تکرار کنید تا به اصلی ترین علت برسید.
مثلاً ماشین شما روشن نمی شود. پس از خود می پرسید:

1- چرا ماشین روشن نمی شود؟ پاسخ اینکه باتری ماشین خالی شده است.
2- چرا باتری ماشین خالی شده است؟ چون دینام کار نمی کند.
3- چرا دینام کار نمی کند؟ چون تسمه آن پاره شده و عمر مفید آن بسرآمده بود.
4- چرا عمر مفید تسمه بسرآمده بود؟ چون نسبت به آن بی توجهی کردم وبا وجود اینکه تعمیرکار هم توصیه کرده بود که بهتر است عوض شود،آنرا پشت گوش انداختم.

به این ترتیب می بینیم که اصلی ترین علت بوجود آمدن این مسئله خاص؛ این است که فرد نسبت به توصیه تعمیرکار (فرد متخصص) بی توجه بوده است. بنابراین حتی اگر باتری و تسمه دینام را هم عوض می کرده ، این مشکل به صورت دیگری و چه بسا بدتر رخ می داده است. بنابراین بهتر است که اول مسئله بی توجهی برطرف شود که اگر این مسئله حل شود، طیفی از مسائل فرد برطرف خواهد شد، چون احتمالاً این فرد؛ به توصیه های پزشکش هم بی توجه است، به گوشزدهای همکارانش هم بی توجه است، به انتقادهای دوستان و افراد خانواده اش هم بی توجه است و هرکدام از این ها طیفی از مسائل را بوجود می آورند.
نکته دیگری هم که از این تکنیک متوجه می شویم این است که ریشه بسیاری از مسائل مشترک است. هر چقدر ما بتوانیم به آن ریشه اصلی نزدیک تر شده و آن را حل کنیم، اقداممان موثرتر خواهد بود. پرداختن به مسائل جزئی موثر و کاری نیست همانند چرخهای اتومبیلی که روی سطحی لغزنده بوده درحالت درجا می چرخد (بکسواد می کند). راننده در این خیال است که چون موتور فعال است، کاری صورت می گیرد، در صورتی که حرکتی نیست و راننده به مقصد نزدیکتر نمی شود. این راننده اگر ماشینش را خاموش کند و به راه های غلبه بر لغزندگی بپردازد خیلی بهتر است.
تکنیک « پنج چرا» توسط "ساکی چی تویودا" ابداع شد و سپس شرکت تویوتا هنگام ارزیابی عملکرد روش های ساختش از آن استفاده کرد. مدیر بخش تولیدات شرکت تویوتا می گوید: " پایه و اساس نگرش علمی شرکت تویوتا ، همین تکنیک پنج چرا است. با استفاده از این چراها، نه تنها به علت اصلی مشکلات می رسیم بلکه راه حل هم بر ما آشکار می شود."
نکته ای که در مورد این تکنیک وجود دارد اینکه؛ زمانی که چرایی را مطرح کردید از پاسخ آن مطمئن شوید و تا هنگامی که از پاسخ مطمئن نشدید چرای دیگری را مطرح نکنید چون شما را از مسیر اصلی خارج کرده وممکن است پاسخ نهایی اصلاً درست نباشد.
امیدواریم این تکنیک را برای حل مسائل خود به کار ببرید.

تا فردا و نکته ای دیگر ذهن شما را به شعور خلاق می سپاریم .

Thursday, July 30, 2009

نکته 3- با قدم زدن بهتر بیاندیشیم



من وقتی می توانم متمرکزشوم که راه می روم. هنگامی که می ایستم ذهن من نیز از تفکر کردن متوقف می شود. ذهن من تنها با پاهایم کار می کند. ژان ژاک روسو

در مورد ارتباط بین راه رفتن و تفکر کردن تحقیقات متعددی از منظر روانشناسی انجام شده است. طبق یکی از این نتایج، تفکر تنها در مغز انسان صورت نمی گیرد بلکه اعضای بدن نیز در روند اندیشیدن دخالت دارد. حتی برخی از حرکات جسم، منجر به دریافت ایده های جدید می شود. ساده ترین حرکت جسم که البته به صورت گسترده ای هم مورد استفاده واقع شده ، پیاده روی است. یک ضرب المثل آمریکای لاتین می گوید : مسائل با راه رفتن حل می شوند.
سقراط وقتی که می خواست ایده هایش را برای شاگردانش تشریح و تبیین کند به همراه آنان به دور استادیوم لیسیوم واقع در آتن راه می رفت و در حین قدم زدن با آنها گفتگو می کرد. این دسته از شاگردان او به همین علت معروف بودند.
امانوئل کانت؛ فیلسوف بزرگ آلمانی هر روز صبح زود از خواب برمی خواست و مسیری را که به رودخانه نزدیک خانه اش منتهی می شد، پیاده طی می کرد. همسایگانش می گفتند که ساعتشان را با زمانی که او از خانه بیرون می آمده، تنظیم می کردند. اوبه گفته خودش، فلسفه خود را در حال طی کردن این مسیر هر روزه طرح ریزی کرد.
آیا شما هم وقتی که می خواهید تفکر کنید راه می روید؟ اگر خودتان هم این موضوع را تجربه کرده اید، به اهمیت آن پی برده اید. اگرهم چنین تجربه ای را ندارید پیشنهاد می کنم انجام دهید. در آن صورت، متوجه می شوید اندیشیدن چقدر هم می تواند مفرح و دلچسب باشد. به این منظور کافی است هنگامی که می خواهید در مورد موضوعی تفکر کنید قدم بزنید. البته خیلی بهتر است که در هوای آزاد قدم بزنید. می دانید که مغز نسبت به اکسیژن بسیار حساس است و کافی است که چند دقیقه اکسیژن به مغز نرسد تا سلول های مغزی نابود شوند. بقیه قسمت های بدن مقاومتشان در برابرفقدان اکسیژن به مراتب بیشتر است و مغز از این جهت بسیار آسیب پذیرتراست.
چنانچه محل این پیاده روی طبیعت باشد که دیگر چه بهتر. از انرژی های طبیعی نیز برخوردار می شوید. البته دیدن صحنه های بکر طبیعت خود عاملی است برای یافتن راه حل های بدیع.
برای پیاده روی می توانید از دوستان و همفکرانتان هم دعوت کنید. گفتگوهای سازنده در حین قدم زدن تاثیر خوبی در گشایش موانع ذهنی خواهد داشت. بعضی ها پیشنهاد می دهند که: " اگر اینطور است چرا به کوه نرویم؟" البته کوهنوردی، بسیار خوب و مفید است ،اما اگر قصد ما تفکر باشد، نباید پیاده روی در حدی باشد که منجر به خستگی مفرط جسم شده و یا ذهن را در موضوعات دیگر درگیر کند. بدین منظور یک پیاده روی سبک در کوهپایه ها خیلی خوب و اثربخش است.
مواقع خاص را فراموش نکنید مثلاً وقتی برف یا باران می آید و یا شبهای مهتابی را. اینها اوقات بسیار خوبی برای قدم زدن و تفکر در موضوعات گوناگون و یا خودشناسی است.
هنگام راه رفتن؛ یک دفترچه کوچک نیز همراهتان باشد تا نکاتی را که به ذهنتان می رسد یادداشت کنید. بدون این دفترچه، مانند کشاورزی هستید که دانه ها را پاشیده اما محصول را درو نکرده است. کلاً در تفکر به حافظه تان اصلاً اعتماد نکنید. اگر ایده هایی را که به ذهنتان می رسد یادداشت نکنید سریعاً فراموش می شوند.
توجه کنید که راه رفتن بیشتر یک شروع کننده در تفکر است نه یک خاتمه دهنده. راه رفتن؛ امکان دریافت ایده را فراهم می آورد نه امکان پرداختن و آراستن آن را. آراستن و اجرایی کردن ایده؛ نیاز به تمرکز بیشتری دارد که با نشستن و تمرکز کردن و همچنین استفاه بهتر از قلم و کاغذ و یا کامپیوتر فراهم می شود.
البته در مورد راه رفتن و نشستن و ارتباطش با تفکر، باید به تعادل رسید. با راه رفتن به ایده می رسیم و با نشستن و آراستن آن از طریق نگارش، شرایط اجرایی شدن آن را بیشتر می کنیم


Wednesday, July 29, 2009

نکته 2 - مثبت / منفی / جالب


این یک تکنیک ذهنی است که برای گرفتن تصمیم های نیمه بزرگ استفاده می شود. مبدع این تکنیک آقای ادوارد دوبونو است که در پست های بعدی باز هم از روش تفکری ای که او ابداع کرده و تفکر جانبی نام دارد، استفاده خواهیم کرد
این تکنیک همانند نیش ترمز در رانندگی است. دیروز گفتیم که ذهن ما تمایل دارد خیلی سریع از روی موضوعات بجهد در واقع بی حوصله بودن از ویژگی های یک ذهن تربیت نیافته است.
در حالت معمولی، ذهن ما به تعلیق تمایل ندارد و می خواهد تکلیف مسائلی راکه با آن روبرو می شود معلوم کند آنهم به صورت صفر و یک؛ یعنی هر موضوع یا خوب است و یا بد. در صورتیکه تعلیق یعنی حالتی بین این دو.
ولی همانطور که گذر از یک تقاطع با اتومبیل ،نیاز به کاهش سرعت دارد ، ذهن را هم باید تربیت کرد که در برخورد با موضوعات سرعتش را کم کند. دیروز از موضوعات معمولی صحبت کردیم و روشی هم که ارائه شد مانند برداشتن پا از پدال گاز بود.
تکنیک امروز مانند نیش ترمز است و استفاده از آن باعث کاهش قابل توجه سرعت می شود.
برای استفاده از این تکنیک باید حداقل جنبه های مثبت و منفی یک موضوع را قبل از اتخاذ تصمیم بسنجیم. بدین منظور یک کاغذ را به سه قسمت تقسیم کرده و در یک ستون موارد مثبت انجام تصمیم را می نویسیم و در ستون دیگر مورد منفی و مخرب آن را. اگر به موردی هم برخوردیم که نمی دانستیم مثبت است یا منفی و مشخص شدن این موضوع نیاز به بررسی بیشتر دارد ،آنرا در یک ستون سوم می نویسیم. نام ستون سوم را می گذاریم جالب.

قبل از اینکه تصمیم به انجام یا عدم انجام کاری بگیریم، لازم است که این دو بُعد( یعنی همان دو ستون مثبت و منفی) را در نظر بگیریم. چنانچه ابعاد مثبت یک تصمیم از ابعاد منفی آن بیشتر بوده و همچنین موارد جالب گسترده نباشد، انجام آن می تواند عقلانی باشد. در غیر این صورت انجام آن غیر عقلانی است.

به عنوان مثال فردی را در نظر بگیرید که مشغول مطالعه برای آماده شدن در یک امتحان مهم است که تا 2 ماه آینده باید آن را بگذراند. دوستان این شخص به او پیشنهاد می دهند که به همراه آنها برای بازدید 3 روزه و استثنایی از یک منطقه محافظت شده همراه شود.
نتیجه انجام تکنیک مثبت/ منفی/ جالب به قرار زیر است:

مثبت
مدت هاست که سفر نرفتم و ذهنم کمی خسته شده است

این یک سفر استثنایی است و برای هرکسی امکان بازدید از چنین منطقه ای فراهم نمی شود به خصوص اینکه یک راهنما هم همراه باشد و شگفتی های حیات وحش را نشان دهد
از آنجایی که وسیله رفت و آمد و امکانات اقامت فراهم است قبل و بعد از سفر وقتم گرفته نمی شود

منفی
سه روز از برنامه ام عقب می افتم. جبران این مدت نیاز به کار بیشتر و صرف انرژی فراوان دارد

جالب
چند نفر در این برنامه هستند که آنها را نمی شناسم

در کل چنانچه این سه روز قابل جبران باشد می توان به سفر رفت در غیر اینصورت بهتر است که دندان طمع کشیده شود.


یک نکته ای که اینجا مطرح است اینکه؛ اول کدام ستون باید پر شود؟ در جواب باید گفت نباید مقید شد که اول یک ستون پر شود و بعد به سراغ ستون دیگر رفت. وضعیت و جوانب تصمیم باید مشاهده شود. هر مورد مشاهده شده در ستون مربوطه گذاشته می شود. مثل اینکه ما صندوقچه ای پر از تیله های رنگی داشته باشیم و بخواهیم تیله ها هم رنگ را جدا کنیم. به این منظور دستمان را در جعبه برده و هر تیله که به دستمان آمد را بر می داریم و آن را با توجه به رنگش در ظرفی جداگانه می گذاریم.

با انجام این تکنیک ساده چه بسا تردیدها و تعلل هایی که در گرفتن یک تصمیم است بر طرف شود، اختلاف نظرها بر طرف شود، برداشت های محکم که در موضوعات هست، کم رنگ شده و یا تغییر یابد و بن بست های یک مذاکره شکسته شود.
در آینده در باره تصمیم گیری بیشتر صحبت خواهیم کرد.

تا فردا و نکته ای دیگر خدا نگهدار

Tuesday, July 28, 2009

نکته 1 - راهبرد اولیه ذهن


نحوه شروع هر کار، مشخص کننده نتیجه آن کار است یا به بیانی؛ سالی که نکوست از بهارش پیداست. در گفتگوهای روزمره می شنویم که: " باچشم بسته کاری را شروع نکن" و یا " بی گدار به آب نزن". تمام این صحبت ها بیان این واقعیت است که ذهن ما تمایل دارد وضعیت موجودش را حفظ کند، همانند قانون ماند در فیزیک. اگر شما دوچرخه ای را بگیرید و با آن شروع به دویدن کنید (نه اینکه سوار دوچرخه شوید) سپس دوچرخه را رها کرده و خود توقف کنید، دو چرخه در همان مسیری که رها شده به حرکت خود ادامه می دهد تا اینکه به مانعی اصابت کند یا سرعتش صفر شود.
همین اتفاق نیز برای ذهن ما می افتد. روانشناسان به این حالت می گویند:« شرطی شدگی». می توانید خودتان آزمایش کنید. از دوستی بخواهید 5 بار سریع بگوید پنگال. بعد از مرتبه پنجم سریع از او بپرسید سوپ را با چی می خوری؟ جواب او هر چه باشد جالب است. در هشتاد وپنج درصد مواردی که ما آزمایش کردیم، در جواب گفتند: چنگال. پنج درصد گفتند: قاشق و ده درصد هم دوباره گفتند پنگال!
غالب افراد از گروه هشتادو پنج درصدی هستند که ذهنشان تقریبا مسیر قبلی را طی می کند یعنی همان پنگال را. البته اینها از یک هوش متوسط هم برخوردارند که در جواب می گویند: چنگال! که نزدیک به آن است. پنج درصد، افراد هوشمند هستند که سوال را بررسی کرده سپس جواب می دهند. ده درصد هم به شدت شرطی شده هستند و از حداقل هوشیاری هم برخوردار نیستند و در جواب دقیقاً وکاملاهمان مسیر ذهنی قبلی را ادامه می دهند یعنی پاسخشان همان پنگال است.
وضعیت ذهن را شاید بتوانیم به یک خیابان اصلی تشبیه کنیم (مانند خیابان ولیعصر) که در هر چند صد متر یک چهار راه اصلی دارد. چنانچه شب هنگام که خیابان خلوت است در چنین خیابانی حرکت کنید، اگر سر هر تقاطع نایستید حداقل سرعت خود را کم کرده و یا مکث می کنید. غیر از این است؟ اگر کسی این خیابان را بدون مکث و با همان سرعت بالا طی کند می گویید چه خطرناک رانندگی می کند. زیرا در هر چهارراه ممکن است یک راننده دیگر نیز با سرعت بالا ازسمت متقاطع، در حال عبور باشد و نتیجه چیزی نیست جز یک تصادف.
جریان های ذهنی ما هم همین طور است. هر کار جدید بنا به اهمیتش یک تقاطع است.
بعضی کارها مهم هستند مثلاً انتخاب رشته، ازدواج، خرید مسکن یا اتومبیل. در این تقاطع ها باید کاملاً توقف کرد. ایست کامل و بعد از بررسی تمام جوانب و دیدن تابلوی مسیر اقدام به حرکت کرد. بعضی از کارها معمولی هستند مانند خرید روزانه ، رفتن سر کار در هوای بارانی، بازدید از اقوام نزدیک و ... در این گونه تقاطع ها نیاز به توقف کامل نیست. یک مکث و یا کاهش سرعت هم کفایت می کند مانند چراغ زرد چشمک زن.
خوب حالا احتمالاً می گویید:" چگونه می توانیم سرهت ذهنمان را کم کنیم و یا متوقف شویم؟ جواب خیلی ساده است: از خودتان «سوال» بپرسید. چه چیزی بپرسید؟ یک سوال مرتبط با موضوع. مثلاً برای تمرین ؛اگر می روید خرید، بپرسید آیا پول برداشتم؟ آیا لیست خرید همراهم است؟ اول سراغ کدام مغازه بروم؟ چطوری می خواهم اجناس را بیاورم خانه؟ کیسه یا زنبیل نیاز دارم؟
این سوال ها باعث می شود سرعت ذهن شما کم شود. کاهش سرعت ذهن منجر به این می شود که توان مشاهده شما بهتر شده و بتوانید وضعیت خود را بررسی کنید و به بیانی با چشم باز حرکت کنید.
آنچه که مطرح شد «مکث ذهنی» نامیده می شود.
در پستهای آینده خواهیم گفت که اگر به یک چراغ قرمز چشمک زن و یا به یک چراغ قرمز رسیدید و یا حتی وقتی می بیند که مسیر جلویتان در اثر تصادف یا وجود مانع مسدود شده ، چگونه سرعتتان را کم کنید و یا بایستید.و در این حالت ترمز، ترمز دستی و دنده معکوس ذهنی چیست وچگونه می توان از آن استفاده کرد.
آنچه مطالعه کردید برداشتی آزاد از تعلیمات استاد ایلیا در مورد «راهبرد ذهن » بود.
پس تا فردا و نکته ای دیگر خدانگهدار

Monday, July 27, 2009

از امروز تا 360 روز سلام


سلام دوستان عزیز

ما از اعضای انجمن متفکران هستیم. از تفکر خیلی چیزها یاد گرفتیم و این تفکر توانسته در خیلی از تنگناهای زندگی به ما کمک اساسی بده و باعث گذر ما شود. چون رهایی بدون دوستان اصلاً مزه نداره، می خواهیم از آنچه که یادگرفتیم به شما هم یاد بدهیم. حالا یکدفعه فکر نکنید ما استاد تفکر هستیم ها. نه ما هم تازه کمی از اول راه گذر کردیم و در مسیر شاگردی قدم بر می داریم. آنچه از تفکر یاد گرفتیم از معلممان است. استاد ایلیا نه تنها معلم تفکر بلکه معلم زندگی ماست و ما چه ها که از او یاد نگرفتیم

فکر می کنید با ایشان به خاطر تعالیم زندگی بخشی که به هزاران جوان مثل ما داده اند، چه کردند؟ سیصدوشصت روز ناقابل ایشان را در زندان که چه عرض کنم در سیاهچال محبوس کردند. خوب ما چه وظیفه ای در برابر این عمل بس ناجوانمردانه داریم؟ حداقل کاری که از ما ساخته است همین انتشار تعالیم ایشان است. بعد خودتان قضاوت کنید که معلم این تعالیم سزاوار چیست

این یک وبلاگ عمومی است که در نظر داریم روزی یک نکته کوچک (اما کاربردی) را در آن بگذاریم تا نوش ذهن کنید. پس با این امید که در هر کجای این دنیای پهناور که هستید مهمان هر روزه ما باشید از الان تا یکسال دیگر به شما سلام می فرستیم
شمایی که دانشجو هستید، شمایی که دانش آموز هستید، ای معلمان شریف، ای مهندسان با دقت، ای مدیرانی که تمام روز در گیر مسائل متنوع هستید و شما ای مادر مهربان که می خواهید فرزند دلبندتان با نیروی اندیشه اش آینده درخشانی را برای خودش رقم بزند، خلاصه تمام مردم خرد دوست ایران، این وبلاگ را وبلاگ خودتان بدانید و ما را هم از پیشنهادها و نظرهای خودتان بی بهره نگذارید

پس به امید آمدن فردایی دل انگیز شما را به شعور خلاق می سپاریم