به ياد سيصد و شصت روز مظلومانه زندانی شدن استاد ايليا

Tuesday, June 15, 2010

نکته 87 - ويژگي متفکران استراتژيک


براي تبديل شدن به يک متفکر استراتژيک اثر اعمالتان را بر ديگراني که در معرضش قرار مي گيرند، پيوسته بررسي کنيد. اين افراد محدود به رئيس و همکار و مشتري و دوستان نمي شود

براي انجام اين کار

- نظر ديگران را جويا شويد

- فرضيات را به چالش بکشيد

- بر آينده متمرکز باشيد

- نيروها و عواملي که باعث پيشرفت و بهبود برنامه هايتان مي شود را شناسايي کرده و چگونگي افزايش آن را بيابيد

- رقابت ها را مشاهده گر باشيد

- مشتري ها و ارزش هايشان را ارزيابي مجدد کنيد

- در مورد آخرين پيشرفت هاي حوزه کاري خودتان، به روز باشيد

- خودتان را براي يادگيري، آماده و مشتاق نگه داريد



همچنان ظرفيت هاي شناختي خود را بالا نگه داريد. به اين منظور

- آنچه که دور است را چنان بنگريد که گويي نزديک است و نسبت به آنچه که نزديک است نگاهي از دور داشته باشيد

- موافقان، مخالفان و اجراي هر کاري را نقادانه ارزيابي کنيد

- ايده هاي انتزاعي را گرفته و با کنار هم گذاشتن آنها به تصويري يک پارچه برسيد

- انتخاب هاي متعددي داشته باشيد، فرصت هاي جديد را ببينيد و روش هاي انجام کار را فرموله کنيد

- اجازه ندهيد که عواطف خالي از استدلال بر نتايج کار اثر بگذارد

- زنجيره علت و معلولي در سيستم هايي که با آنها مرتبط هستيد را بشناسيد

منبع

http://ww3.harvardbusiness.org/corporate/demos/hmm10/strategic_thinking/behaviors_and_attitudes.html

Saturday, June 12, 2010

نکته 86 - تفکر استراتژيک در دوره هاي گوناگون زندگي


بسياري تصور مي کنند که تفکر استراتژيک فقط مربوط به مديران کسب و کار يا رهبران است. اما در اينجا مراحل مختلف زندگي برشمرده شده و اينکه چگونه تفکر استراتژيک از همان مراحل اوليه زندگي به کار گرفته مي شود

شيرخوارگي – تفکر استراتژيک در اين مرحله گرفتن غذا، مراقبت و يا توجه از ديگران است

قبل از مهد کودک – تفکر استراتژيک در اين مرحله، کشف دنياي بزرگسالان است؛ اينکه کودک مي خواهد که در اتاق راه برود و هرچه که برايش جذاب است را برداشته و تلاش کند بفهمد که چگونه کار مي کند

در مهد کودک – تفکر استراتژيک در اين مرحله، رنگ آميزي درون خطوط تصاوير و يا بريدن اشکال به صورت مرتب از خطوط مرزي آنهاست

در دبستان – تفکر استراتژيک در اين مقطع انجام تکاليف و حفظ مطالب درسي است

در دوره راهنمايي - چگونگي پرداختن به سرگرمي هاي مورد علاقه و رسيدن به آنچه که در اين سن براي نوجوانان مطلوب اما در توانشان نيست، از نشانه تفکر استراتژيک در اين دوره است

در دوره دبيرستان – پرداختن به سوال هايي بزرگ است مثلاً چه رشته دانشگاهي يا چه شغلي را انتخاب کنم؟ نشانه وجود تفکر استراتژيک در اين مقطع است

در دهه بيست سالگي، تفکر استراتژيک اغلب افراد تلاش براي تحقق اهدافي است که منجر به آسايش در بقيه سال هاي زندگي مي شود

در دهه سي و چهل سالگي، تفکر استراتژيک در اين مرحله شامل يافتن موارد بهبود در وضعيت زندگي يا شغلي است و همچنين يافتن راه هايي براي تربيت بهتر کودکان است و يا سرمايه گذاري براي آينده

در دهه پنجاه و شصت سالگي، بازنشستگي موضوع مهمي است. اينکه در اين سال ها به کارهاي خيريه يا مطالعه کتب مورد علاقه يا زندگي در زادگاه يا شهرهاي خوش آب و هوا پرداخته مي شود، ناشي از تفکر استراتژيک است

بنابراين چرا بايد تفکر استراتژيک بياموزيم وقتي که همه اين کارها را انجام مي دهند؟

هر کسي مي تواند بدود اما هرکسي مي تواند برنده دو ماراتن يا دو سرعت شود؟ خير. اين نياز به تمرين، شناخت قوت و ضعف ها و اينکه کجا بايد سرعت گرفت و کجا از سرعت کاست، چگونه انرژي را حفظ کرد و مقاومت را افزود. براي پيروزي دراهداف مهم زندگي نيز نياز به تمرين، شناخت نقاط قوت وضعف، اينکه چه زمان بايد فعال بود و چه زمان منفعل و اينکه چگونه مي توان به وضعيت هاي خوب بازگشت و اينکه چگونه بقا را حفظ کرد

منبع

http://ezinearticles.com/?A-Life-Time-of-Strategic-Thinking&id=60329

Friday, June 11, 2010

نکته 85 - ضرورت تفکر استراتژيک


تفکر استراتژيک، يک روش تفکر براي تحقق هدف است. در اين فرايند ذهني شما فرامي گيريد که چگونه با افزايش توانايي در کارگروهي، حل مسئله و تفکر انتقادي، رويايتان را واقعيت بخشيد. تفکر استراتژيک فرايندي است که در آن دلالت هاي انتخاب هايتان را آزمايش کرده و گزينه هاي پيش رويتان را قبل از گرفتن تصميم ، ارزيابي مي کنيد

کاربرد تفکر استراتژيک بسيار وسيع است و از اداره يک کشور و سازمان هاي بزرگ تا توسعه کسب و کار و اهداف شخصي را شامل مي شود. تفکر استراتژيک با تمرکز بر روي چشم انداز و اهداف آينده شروع شده و سپس از زمان آينده به حال باز مي گردد . بدون تفکر استراتژيک حرکت به سوي هدف با ريسک هاي متعددي همراه بوده و حرکتي بي ثبات و بدون خلاقيت خواهد بود

هدف تفکر استراتژيک

هدف تفکر استراتژيک، رسيدن به يک استراتژي است به گونه اي که با شرايط موجود از هماهنگي بالايي برخوردار بوده و چارچوبي براي گرفتن تصميم هاي مقتضي را فراهم آورد به خصوص تصميم هايي که در مسير برنامه ها و اهداف و استفاده از منابع باشد

فرآيند تفکر استراتژيک

تفکر استراتژيک بر نتايج بلند مدت بيشتر تکيه دارد تا نتايج کوتاه مدت و تمايل دارد که جنگل را ببيند تا تک تک درختان را. اما از توجه به جزئيات نيز غافل نيست بلکه بعد درک کل، آن را تجزيه مي کند تا به اجزا برسد. در تفکر استراتژيک لازم نيست که افکاري که داريد را طبقه بندي کنيد بلکه بايد افکارتان را سازماندهي کنيد تا نتايج جديدي از آن حاصل شود


استراتژي

استراتژي روش رسيدن به هدف است که بر اساس شرايط تعيين مي شود. در استراتژي تلاش براي اين است که اطلاعات به دانش تبديل شده و سپس تبديل به تصميمي در مورد مجموعه اي از کارهايي که قرار است در آينده انجام شود. از اين رو حتي در هنگام اجراي يک استراتژي نيز نمي توان تفکر کردن را کنار گذاشت زيرا شرايط دائماً در حال تغيير است

فهم شرايط

متفکران اسراتژيک بايد به اين درک برسند که در هر مقطع زماني چه اقدامي لازم است صورت پذيرد شامل اينکه چه کاري بايد آغاز شود، چه کاري بايد خاتمه بايد، چه کاري بايد به تعويق افتد و چه کاري بايد امتداد يابد. اين موضوع نياز به صبر و درک ديناميک محيط دارد. براي درک بهتر افکر استراتژيک، تفکر استراتژيک درباره تحليل فرصت ها و مسايل از يک چشم انداز کلي و درک تاثيري احتمالي است که اعمال شما بر ديگران خواهد گذاشت

درک تفکر استراتژيک چندان سخت نيست به شرط آنکه بدانيد چه مي خواهيد انجام دهيد


منبع

http://ezinearticles.com/?The-Need-For-Strategic-Thinking-Is-Critical-To-Effective-Continuous-Improvement&id=641195

Thursday, June 10, 2010

نکته 84 - تفکر همگرا و تفکر واگرا


همانطور که درياهاي آزاد داراي جريان جزر و مد هستند، تفکر نيز داراي دو شکل واگرا و همگرا است و بين اين دو شکل در نوسان است. تفکر واگرا تفکري است پراکنده و توسعه يابنده که محدود به چند موضوع نبوده و در محدوده اي وسيع، تلاش دارد هرچه مي تواند ايده جمع آوري کند. تفکر همگرا تفکري است متمرکز که بر موضوعي خاص توجه کرده و سعي مي کند آن را ارزيابي کرده و ايده هاي غير مرتبط را حذف نمايد.

تفکر همگرا، تمام احتمالات گوناگون را متصور مي شود در صورتيکه تفکر همگرا، نتايج تفکر واگرا را ارزيابي و انتخاب مي کند. براي درک بهتر، مي توان تفکر همگرا و تفکر واگرا را مانند يين و يانگ حل خلاقانه مسائل در نظر گرفت. هيچکدام بر ديگري برتري ندارد و هر دوي آنها براي رسيدن به موفقيت نهايي، ضروري هستند. از اين رو لازم است که بر نقاط مثبت هر کدام واقف شده و بدانيم که کجا و در چه شرايطي هر کدام از اين تفکرها را بايد به کار گرفت و همچنين يادگرفت که چگونه يک جمع را هدايت کرد تا از تفکري که درست و موثر است استفاده کند.

مزاياي تفکر واگرا

تفکر واگرا به يک گروه اجازه مي دهد که در يک زمان اندک حداکثر ايده هاي تازه و جديد را توليد نمايد. در طي اين فرايند، تمامي قضاوت ها معلق مي شود و گروه تشويق مي شود تا هر بيشتر ايده توليد کند. در اين روش تفکر، کيفيت ايده ها مهم نيست و مي تواند بر اساس ايده هايي که ديگران توليد کرده اند، ايده هاي ديگري ايجاد کرد. تفکر واگرا به دنبال آن است که مرزهاي تصور را بشکند. همچنين از ايده هاي نامتعارف، عجيب و متهورانه استقبال مي کند. شعار تفکر واگرا اين است : «هرچيزي ممکن است». در فرايند تفکر واگرا، تمام ايده ها نوشته و ثبت مي شود و هيچ ايده اي به عنوان ايده بد، از قلم نمي افتد. هدف تفکر واگرا، به دست آوردن حداکثر ايده ها و درهم شکستن چارچوب هاي ذهني است.

مزاياي تفکر همگرا

اگر تفکر واگرا براي صيد کردن ايده هاي جديد تور مي اندازد، تفکر همگرا، بهترين صيد شده ها را انتخاب مي کند. همانطور که يک قيف حوزه ريزش مواد را از طريق دهنه باريکش کاهش مي دهد، تفکر همگرا نيز از طريق يک فرايد ارزيابي، قضاوت، حذف و انتخاب، انبوهي از ايده هاي توليد شده را غربال مي کند. تفکر همگرا براي ارزيابي کامل ايده ها، يا بررسي دقيق ايده ها بر اساس معيارهاي از قبل معلوم شده، ايده آل است. از تفکر همگرا براي کسب شفافيت، در نظر گرفتن محدوديت هاي عملي، نتيجه گيري، تعيين خط پايان و انتخاب بهترين ايده ها استفاده مي شود

چه هنگام فرايند تفکر، متوقف مي شود؟

همانطور که گفته شد، هر دو شکل تفکر تقش مهم و حياتي در حل خلاقانه مسايل ايفا مي کنند. اگر اين دو شکل در يک زمان اتفاق افتد و يا اينکه در زمان مناسب از هر کدم آنها استفاده نشود، آنها تبديل به يک مانع در انديشيدن مي شوند. همچون ماده و ضد ماده، يکي از آنها مي تواند منافع ديگري را خنثي کرده و يک موقعيت انفجاري بوجود آورد به عنوان مثال، تصور کنيد که گروه شما در حال بررسي راه هاي گوناگون بسط يا ايجاد خدمات جديد است. ناگهان يکي از شرکت کنندگان شروع به قضاوت در مورد ايده هايي که توليد مي شود کرده و مي گويد اين ايده هاي ناپخته بوده و ارزش وقت صرف کردن را ندارد . چه اتفاقي مي افتد؟ جريان توليد ايده ها متوقف مي شود. افراد خاموش و سرد مي شوند و از اينکه مبادا ايده هايشان مورد تمسخر و قضاوت قرار گيرد، از ارائه ايده خودداري مي کنند. در اينجا نياز به يک مسئول جلسه توانمند است که بتواند اين جريان تفکر همگرا را در مسير درست راهبرد کند همين طور اگر تيمي بخواهد ايده هاي موجود درباره يک مسئله را جمع بندي و ايده هاي نادرست را کنار بگذارد، احتياج به تفکر همگرا دارد. با ارزيابي و قضاوت ايده ها بر اساس معيارهاي درست و از قبل تعيين شده، سريعاً به ايده خوب رسيد همانطور که مي توان گندم را از کاه جدا کرد. چنانچه در مسير ارزيابي ايده ها، از تفکر واگرا استفاده شود، يا ايده هاي غير عملي تصويب مي شود يا بدتر اينکه هم زمان ارزيابي، ايده هاي جديد نيز توليد مي شود و عملاً امکان رسيدن به ايده نهايي را ناممکن يا به تاخير مي اندازد. هنگامي که چنين موضوعي رخ دهد، نه تنها جلسه طولاني شده و گاهي نيز بدون نتيجه ممکن است خاتمه يابد، بلکه اهداف مورد نظر نيز تحقق نخواهند يافت

بهترين حالت استفاده از هر دو نوع تفکر

آگاهي يافتن و فهميدن اين دو نوع تفکر، تاثير زيادي بر راهبرد صحيح جلسات حل مسئله دارد. از اين رو بايد هرکدام از اين دو نوع تفکر را سريعاً تعيين کرد. همچنين بايد مهارت هاي راهبرد جلسات حل مسئله در جهت به کارگيري در زمان درست هر کدام از اين دو نوع تفکر را فراگرفت

منبع

: http://ezinearticles.com/?The-Power-of-Divergent-and-Convergent-Thinking---Guide-Your-Groups-Thinking-Process-to-New-Heights&id=4149979

Wednesday, June 09, 2010

نکته 83 - آموزش تفکر انتقادي به دانش آموزان


1- در طي درس، توجه دانش آموزان را به گزينه هاي موازي در مورد يک موضوع جلب کنيد (فرضيات گوناگون، نتيجه گيري هاي گوناگون، توضيحات گوناگون، زواياي ديد گوناگون، طرح هاي گوناگون و منابع گوناگون)

2- بر جستجوي دليل و شواهد تاکيد کنيد. هنگامي که مي خواهيد آنها را تاييد يا رد کنيد و همچنين زماني که مي خواهيد منظورشان را بفهميد، به روشي دوستانه و غيرتهاجمي، متناوباً از آنها بپرسيد «چرا؟» . پرسش «چرا؟» گاهي حالت تهديد کننده دارد اما کوتاه ترين پرسشي است که مي تواند دلايل ديگر را استخراج کند. پرسش خوب ديگر اين است : «مي تواني کمي درباره آن بيشتر توضيح دهي؟»

3- بر ديدن يک موضوع از نقطه نظرات ديگران تاکيد کنيد تا به اين ترتيب ذهنيت دانش آموزان بازتر شود و نسبت به ديگر استدلالها و شواهد توجه بيشتري نشان دهند

4- تا زماني که دانش آموزان نتوانند در باره موضوعي به صورت انتقادي بيانديشند، نمي توانند در آن زمينه يک متخصص شوند. اين دو (متخصص شدن و توانايي در تفکر انتقادي) مي تواند به صورت موازي جلو رفته و به يکديگر نيز کمک رساند. دانش آموزان با به کارگيري و عملي سازي يک موضوع، آن را بهتر مي فهمند. اما البته در نهايت، آشنايي بيشتر با موضوع نيز براي تفکر انتقادي لازم است

5- از دانش آموزان بخواهيد که در باره موضوع، پرسش هاي بحث برانگيز بپرسند و يکديگر را به چالش بکشند، حتي اگر شما نيز جواب پرسش هاي آنها را نمي دانستيد، جلوي پرسش سازي را متوقف نکنيد

6- براي اينکه دانش آموزان درباره موضوعات پرسش کنند به آنها زمان دهيد. اگر به اندازه کافي صبر کنيد بلاخره کسي جواب را خواهد يافت

7- به پاسخ هايي که دانش آموزان مي دهند برچسبي به نام خود دانش آموز بزنيد. به اين ترتيب دانش آموز متوجه اين بذل توجه شده و براي خود مسئوليتي در اين باره متصور مي شود. روي تخته بنويسيد «نگران اين اتلاف وقت نباشد. اين فرصتي است براي انديشيدن». آنها را تشويق کنيد که با يکديگر درباره نقطه نظراتشان بحث کنند و استدلال بياورند. بعد از اين گفتگو دوباره به آنها زمان بدهيد تا در مورد جواب فکر کنند

8- به آنها وقت دهيد تا نظرشان را نوشته و در مورد آن دلايل کافي ارائه دهند. به آنها ديدگاه هاي مخالف را نيز نشان داده و نقاط ضعف ديدگاهشان را توضيح دهيد

9- متن مربوط به عقايد هر کس را به ديگر دانش آموزان دهيد تا نظرشان را بگويند. سپس برگه هاي هرکس را به خودش دهيد تا در صورت لزوم، در عقايدش بازنگري کند

10- برگه نهايي دانش آموزان را بخوانيد و ارزيابي کنيد. براي ارزيابي عقايد دانش آموزان معيارهايي را مشخص کنيد

11- سعي کنيد تا اين مسئوليت را به دانش آموزان منتقل کنيد. يعني آنها خودشان بتوانند ديدگاهاي يکديگر را ارزيابي کنند

12- اگر تمرين هاي قبلي شان را هنوز انجام نداده و آن را درک نکرده اند، تمرين بعدي را به عقب اندازيد. بدترين دشمن شما اين است که اين تمرين ها را در هم تداخل کرده و يا به صورت سريع از آن گذر کنيد

منبع :

http://www.criticalthinking.net/teaching.html

Tuesday, June 08, 2010

نکته 82 - حرفه ای ها چگونه می انديشند؟




چرا افراد متخصص و حرفه اي، کارهايي را مي توانند انجام دهند که ديگران قادر به انجام آن نيستند؟ معيارهايي که افراد متخصص بر اساس آن عمل مي کنند به قرار زير است. بر اساس اين معيارهاي مي توانيد خود را بسنجيد و به سمت حرفه اي شدن گام برداريد




1- حرفه هاي ها، الگوها را تشخيص مي دهند

در دنيايي که خروار طلاعات دائماً بر اذهان فرو مي ريزيد، ديدن سريع يک الگو، دليل اصلي تفاوت هاست. مثلاً رئيس يک تيم آتش نشاني، رفتار آتش در يک آتش سوزي ساختماني را مي تواند تشخيص دهد. هم چنين يک متخصص هواشناسي از طريق نقاط پراکنده اي که در صفحه رادار ديده مي شود، مي تواند يک گردباد را تشخيص دهد.

2- حرفه اي ها آنچه غير طبيعي و نادرست است را متوجه مي شوند

يکي از سخت ترين کارها، پيدا کردن خطاها و يا آنچيزي است که مفقود است. انيشين از جمله کساني بود که با نگاه به يک صفحه مملو از فرمول هاي رياضي، مي توانست روابط غلط را تشخيص دهد.

3- حرفه اي ها، تصويري تمام نما از وقايع دارند

حرفه اي ها تمايل دارند که انرژي شان را روي مهم ترين نشانه متمرکز کنند و باقي علائم را کنار بگذارند. آنها چگونه مي فهمند چه چيزي مهم است؟ آنها مي توانند وقايع را ارزش گذاري کرده و در مورد روال رخ دادن آنها قضاوت داشته باشند. حرفه اي ها مي توانند حتي هنگامي که شرايط آشفته است نيز تصميم گيري کنند

4- حرفه اي ها روش انجام امور را مي فهمند

حرفه اي ها از چگونگي و چرايي فرايندها آگاه هستند. اين موضوع نيازمند ارتباط و هماهنگي است. آنها شم خوبي دارند از اينکه چه زمان به ابزار اطمينان کنند و چه زمان نه. آنها مي دانند که چه زمان بايد از راه هاي متداول رفت و چه زمان از راه هاي غير متداول.

5- حرفه اي ها فرصت ها را مشاهده کرده و مي توانند آن ها را بهود دهند

هنگامي که منابع اطلاعات با يکديگر متناقض هستند، حرفه اي ها معمولاً مي توانند اختلاف ها را حل کنند. همچنين فهم عميق آنها باعث مي شود که قبل از آنکه دير شود ببينند که چه هنگام انتظارات برآورده نمي شود. از اين رو آنها مي توانند به موقع انتظاراتشان را کاهش دهند.

6- حرفه اي ها حوادث گذشته، حال و آينده را به همديگر وصل مي کنند

حرفه اي ها سريع واغلب بدون اينکه خودشان هم آگاه باشند، بين آنچه که در گذشته رخ داده، آنچه که اکنون در حال رخ دادن است و آنچه در آينده محتمل به رخ دادن است، ارتباط برقرار مي کنند. آنها به صورت ذهني، احتمالات و خروجي ها را شبيه سازي مي کنند و اقدام هاي آنها بر اساس خروجي هاي اين شبيه سازي ذهني است. آنها تمايل دارند که مسايل را از چند منظر نگاه کنند و براي آنچه رخ داده بيش از يک توضيح داشته باشند

7- حرفه اي ها هر تفاوت کوچکي را مدنظر قرار مي دهند

مجموع تجارب حرفه اي ها به آنها اجازه مي دهد که چنين کاري را به آساني انجام دهند. غير حرفه اي ها چنين حساسيتي را ندارند و همه چيز را مانند هم ارزيابي مي کنند

8- حرفه اي ها، محدوديت هاي خود را اعلام مي کنند

هيچ کس کامل نيست حتي حرفه اي ها. آنچه که باعث مي شود کسي حرفه اي شود دانستن اين واقعيت است و همچنين تلاش پيوسته جهت پر کردن خلاهاي دانشي و آگاهي. همه ما اشتباه مي کنيم. ما هنگامي در مسير حرفه اي شدن حرکت مي کنيم که بدانيم اشتباهات ما چرا و چگونه ايجاد مي شود. حرفه اي ها محدوديت هاي خود را مي پذيرند و براي کاستن آن تلاش مي کنند. وقتي که کاري مطابق انتظارشان جلو نمي رود تلاش مي کنند تا دليل آن را موجه شوند. اين دانش باعث مي شد که اگر در موقعيت متشابه اي قرار گرفتند بتوانند اقدام درستي انجام دهند. بنابراين آنها از هر تلاشي حداکثر استفاده را مي برند.

منبع

http://www.au.af.mil/au/awc/awcgate/noaa/expert_expertise.pdf

Sunday, June 06, 2010

نکته 81 - تفکر جز نگر و تفکر شهودي


اين مقاله مربوط به نقاط قوت و ضعف تفکر شهودي و جز نگر است. از آنجايي که تفکر موضوعي انتزاعي و غيرقابل ديدن است، از طريق تشريح عملکرد پرده شبکيه در چشم، موضوع را تبيين مي کنيم

پرده شبکيه در انتهاي چشم قرار دارد، جايي که تصاويري که چشم مي بيند روي آن تشکيل مي شود. در مرکز شبکيه، تجمعي از سلولهاي مخروطي شکل قرار دارند که وظيفه آنها، ايجاد وضوح هنگام ديدن تصاوير دور يا نزديک است. در اطراف سلول هاي مخروطي شکل، تعداد زيادي سلول هاي ميله اي قرار دارد که امکان ديدن محدوده بيروني اجسام را مشخص مي کند و به اين ترتيب مي توان شي را از محيط پيراموني اش تفکيک کرد. اگر سلولهاي مخروطي نابود شوند، وقتي که فرد مي خواهد شي را ببيند، آن شي محو مي شود همانند وقتي که شي در نقطه کور قرار مي گيرد. اما اگر امکان ديدن محدوده اجسام از بين برود، حتي اگر توان امکان واضح ديدن آن وجود داشته باشد، مانند ديدن يک جسم با نور فلاش زن است که به اين ترتيب آن جسم محو و آشکار مي شود. ديدن محدوده خارجي يک جسم از واضح دين آن جسم ساده تر است. کارکرد اين دو نوع سلول را مي توان به کارکرد تفکر جزنگر و تفکر شهودي تشبيه کرد. شما هم حدس مي زنيد که کارکرد کدام سلول شبيه تفکر جزنگر است؟ بله سلول هاي مخروطي

چنين تصور مي شود که وکلا در تفکر جزنگر مهارت داشته باشند. آنها تا بدان حد موضوعات مرتبط با کار خود را ريز مي کنند که درک کليت آن را از دست مي دهند. اما همانطور که سلول هاي مخروطي در کنار سلول هاي ميله اي امکان ديدن صحيح يک جسم در ميان ديگر اجسام را ميسر مي سازند، قدرت واشکافي تفکر جزنگر نيز زماني است که تفکر شهودي، امکان ارتباط آن با کليت را فراهم کرده باشد. اگر شما ندانيد در حال نگاه کردن به کدام جهت هستيد، نمي توانيد به درستي موقعيت يک جسم را تشخيص دهيد

تفکر جز نگر از نظر تاريخي کاملاً جوان است در صورتيکه تفکر شهودي از ابتداي شکل گيري انسان با او بوده است. بنابر ديدگاه متفکرين غربي، يونانيان تفکر جزنگر را اختراع کردند، روميان تمدن خود را با آن بوجود آوردند، در قرون وسطي گم شد و روشنفکران آن را دوباره کشف کردند. مي توانيم موفقيت و مخاطرات تمدن مدرن را به غلبه تفکر جزنگر بر تفکر شهودي در اين چهار قرن اخير بدانيم. نافرجامي هاي نظام هاي حقوقي و جزائي نيز از پيامدهاي عدم تعادل بين تفکر جزنگر و تفکر شهودي است. اکنون زمان آن است که بين اين دو تعادلي بوجود آوريم زيرا مخاطرات تمدن مدرن در حال غلبه پيدا کردن بر موفقيت هاي آن است. کساني که تکيه شان تفکر جزنگر است داراي نقاط کور بسياري هستند در حالي که جامعه نيازمند کساني است که داراي ديد وسيع و گسترده باشند

تفکر جزنگر قدرتمند است. داراي قدرت تمرکز است، در هر لحظه مي تواند بر يک موضوع تمرکز کند، براي حل مسائل نيازمند زمان است، داراي قدرت بازسازي است، زاويه ديدش محدود است، ناتوان از تشخيص جهت است، مغز محور است و تمايل به انتزاعي ساختن موضوعات دارد. تفکر جزنگر در شرايط زير خوب عمل مي کند : داشتن زمان کافي، تغييرات اندک و تفاوت محسوس بين مشاهده شونده و مشاهده کننده. براي پرداختن به پيچيده گيها مناسب است و درحالي که معيارها آناليز ثابت هستند مانند قوانين حقوقي، بهترين گزينه هستند.

تفکر شهودي داراي ويژگي هاي متمايز ديگري است: غير متمرکز است، غير خطي است، نيازمند زمان نيست، در يک زمان مي تواند موضوعات بسياري را ببيند، زاويه ديد وسيع دارد، قلب محور است، داراي قدرت جهت يابي زماني و مکاني است و تمايل به عيني سازي دارد. وقتي که تفکر جزنگر ناکارآمد مي شود، فعال مي شود: در زماني کمبود زماني، وقتي محيط پوياست و تغييرات زيادي دارد و هنگامي که تفاوت بين مشاهده کننده و مشاهده شونده محسوس نيست. بهترين کاربرد آن هنگامي است که مشاهده کننده از آن موقعيت ، تجربه قبلي داشته باشد و براي موارد ناشناخته مناسب نيست

در مواردي که شرايط پيچيده و نامعين است، وقتي که متفکر داراي تجربه قبلي از آن نيست و يا مشاهده شونده به دليل تعصب يا عقايد متحجرانه، تحريف شده است، تفکر شهودي کاربرد ندارد. ضعف آن در ايجاد نگرش هاي ثابتي است که از اطلاعات جديد صرف نظر کند. از همين رو است که روشنفکران رنسانس، افراد انقلابي بودند. تفکر شهودي براي پيش بيني بازار سهام يا براي کشف اينکه قلب مانند يک پمپ است و يا براي واشکافي يک مشکل قانوني کاربرد ندارد

هنگاني که تفکر جزنگر و شهودي با يکديگر ترکيب شوند نتيجه از جامعيت برخوردار مي شود. براي رسيدن به اين حالت بايد ذهنيت افراد از حالت حق/وظيفه/برنده-بازنده به حالت نياز/منفعت/برنده-برنده تغيير يابد.

منبع

http://ezinearticles.com/?Analytical-/-Intuitive-Thinking&id=94800

نکته 80 - تفکرديداري ، تفکر شنيداري و تفکر ناخودآگاه


براي تفکر کردن سه راه کلي را مي توان در نظر گرفت. راه اول تفکر ديداري است. اين روش مبتني بر تصور يک سناريو است که درستي يک موقعيت را مورد آزمايش قرار مي دهد . انيشتين در اين روش تفکر، سرآمد بود؛ البته او مخترع اين روش نبود. او با تصور اينکه بر يک شعاع نور نشسته است و با آن حرکت مي کند، توانست که نادرستي نظريه اتر را دريافته و نظريه تئوري نسبيت خاص را طرح کند. به همين صورت نيکولا تسلا گفت که مي تواند يک ماشين را در ذهنش راه بياندازد و به اين صورت متوجه شود که آيا عملکرد آن صحيح است يا نه

اين روش تفکر بسيار قدرتمند است زيرا در سطح هوشياري آلفا رخ مي دهد. امواج مغزي آلفا (بين 4 تا 12 هرتز) در حالت آرامش توام با هوشياري مشاهده مي شود. اين امواج با انجام فعاليت هاي فيزيکي، کاهش مي يابد. امواج مغزي تتا بين 4 تا 8 هرتز است. اين امواج در حالت خواب يا کسي که تازه از خواب بيدار شده است، ديده مي شود

روش ديگر، که همان تفکر شنيداري است توسط سقراط بسط پيدا کرد. اين روش از طريق طرح پرسش و تبديل جواب به يک پرسش ديگر است. اين روش تفکر مبتني بر طرح زنجيره اي از پرسش هاست که منجر به دريافت معاني مي شود. اين روش باعث شد که فرهنگ يوناني تبديل به يکي از معروف ترين فرهنگ ها در تاريخ جهان شود

تفکر شنيداري در سطح گاما رخ مي دهد. امواج مغزي گاما که بين 26 تا 80 هرتز است در بالاترين حالت تفکر، حل مسئله و درک رخ مي دهد. اين تفکر در سطح بتا (بين 12 تا 26 هرتز) رخ نمي دهد زيرا در اين سطح فعاليت هاي مغز توام با هيجان يا استرس است و افکار غير هدفمند هستند

از اين رو يکي از دلايل کاهش توان تفکر از منظر خلاقيت و کشف ناشناخته ها، آموزش مدرن است. در آموزش مدرن تاکيد بر جمع آوري دانش بيشتر است تا تفکر مفهوم ياب. اين نتيجه مدرنيزم است زيرا در مدرنيزم ، انسان مانند ماشين تصور مي شود و مدارس نيز مانند کارخانه و براي اينکه کارخانه به توليد انبوه برسد بايد يک روش آموزشي را براي همه بچه ها پياده کرد. با کنار گذاشتن اين واقعيت که هر انسان موجود يکتايي است، آموزش از مفهوم اصلي خود، دور افتاده است

امروزه در آموزش تفکر بر تکرار است و تفکر و خلاقيت در آن کمتر رخ مي دهد. معمولاً معلم متني را مي خواند و دانش آموزان شنونده هستند و آنچه که بيان شده را بايد حفظ کنند. تنها بازخورد اين سيستم، تکرار محفوظات در زمان امتحان است که آن هم در فضايي توام با ترس و تنش صورت مي گيرد. از آنجايي که در اين روش، دانش آموزان منفعل هستند، آنچه را که يادگرفته اند خيلي سريع فراموش مي کنند

در کنار روش تفکر ديداري که توسط هنرمندان و دانشمندان صورت مي گيرد و تفکر شنيداري که توسط فيلسوفان است، روش ديگر، تفکر ناخودآگاه است. برتراندراسل در اتوبيگرافي خود بيان مي دارد که از کودکي از اين روش استفاده مي کرده است. اين روش که براي مسايل غيرقبل حل و شرايطي که فرد به بن بست رسيده است، کاربرد دارد به قرار زير است

1- هرآنچه که در مورد مسئله مي دانيد را بنويسيد

2- تمام راه حل هاي ممکن را نيز بنويسيد. اين کار را تا آنجا ادامه دهيد که تمام روش هاي احتمالي که به ذهنتان مي آيد را بنويسيد. جواب ها نياز نيست که حتماً عملي باشند. از نوشتن جواب هاي تکراري نيز اجتناب کنيد

3- موضوع را به حال خود رها کرده و کاملاً به موضوع غيرمرتبطي مشغول شويد

4- در جايي که اصلاً انتظارش را نداريد و به ناگهان جواب را ديافت خواهيد کرد. از اين رو آمادگي آن را داشته باشيد که ايده هايي که در اين حات به ذهنتان مي رسد را بنويسيد تا فراموش نشود و نسبت به آنها بي تفاوت نباشيد

دليل اينکه اين روش کارآمد است اين است که بعد از درگير کردن ذهن در مسئله و راه حل هايش و بعد از انحراف خودآگاه از روي موضوع، ضميرناخودآگاه به مسئله مي پردازد که بعد از دريافت جواب، آن را در قالب يک ايده به ضميرخودآگاه انتقال مي دهد. ناخودآگاه، هم از منابع بيشتري برخوردار است (زيرا تمام تجربيات و خاطره ها در آن ثبت است حتي آنهايي که فراموش شده اند) و هم اينکه مکانيزم آن کل نگري است و موضوع را در هماهنگي با ساير موضوعات در نظر مي گيرد

منبع

http://ezinearticles.com/?Thinking-Made-Easy&id=399427

Friday, June 04, 2010

نکته 79 - آموزش تفکر به کودکان


ساده ترين راه براي توانمندسازي کودکان در تفکر، پرسشگري است. پرسشگري نه تنها توانمندي ذهني کودکان را افزايش مي دهد بلکه يادگيري را براي آنها مفرح و مهيج نيز مي گرداند. کودکان دوست دارند که با والدين يا معلم هايشان در گفتگوهايي که تفکر را تحريک مي کند، شرکت کنند. مهيج ترين قسمت در آموزش به کودکان، شنيدن «آهان! پيداش کردم» از زبان آنهاست

از طريق پرسش کردن، کودکان نقش فعال بيشتري در تفکر خلاق و ارائه استدلال پيدا مي کند. همچنين پرسشگري، کيفيت گفتگوهايي که يک خانواده را به هم نزديک تر مي سازد را بيشتر مي کند

در اينجا چند ايده که کودکان را در کسب مهارت درست انديشيدن کمک مي کند ارائه مي شود

1- از همان سنين خردسالي، کودکان را به پرسش کردن تشويق کنيد و آنها را سوق دهيد تا پرسش هاي بيشتري بپرسند

2- همواره به پرسش هاي کودکانتان با اشتياق پاسخ دهيد

3- از کودکانتان پرسش هايي بپرسيد که مي دانيد آنها جوابشان را مي دانند. اجازه دهيد آنها احساس کنند که خودشان جواب را يافته اند

4- تفاوت بين پرسش هايي که حافظه را تحريک مي کنند مانند چه، کدام، کجا و پرسش هايي که تفکر را تحريک مي کنند مانند چرا، چه اتفاقي مي افتد اگر، را همواره به ياد داشته باشيد

5- کودکان را راهنمايي کنيد تا خودشان جواب را بيابند. جواب را به آنها نگوييد زيرا دادن جواب به آنها، فرايند تفکر ا متوقف مي سازد

6- فضاي يادگيري را براي ايده هايي که آنها مي دهند باز بگذاريد. اجازه دهيد تا آنها از تجربه ايده هاي جديد راحت باشند و از خطا کردن، نترسند

7- جواب اشتباه را به عنوان يک فرصت يادگيري تلقي کنيد. هرگز شماتت نکنيد

8- در نظر داشته باشيد که ممکن است گاهي فرايند تفکر طولاني تر شود اما در اين صورت دستاورد تفکر نيز بزرگتر خواهد بود

9- با خود دفترچه يادداشتي به همراه داشته باشيد تا اگر سوال خوبي به ذهنتان رسيد آن را يادداشت کنيد

10 – از کودکانتان بخواهيد تا بلند فکر کنند. در ينصورت روش فکر کردن و نحوه يادگيري آنها را بهتر مي فهميد

11- به عقايد کودکانتان احترام بگذاريد و اجازه دهيد آنها عقايد خودشان را داشته باشند

12- کودکانتان را تشويق کنيد تا قبل از نتيجه گيري نهايي، حداکثر اطلاعات ممکن را جمع آوري کنند

13- به کودکانتان وقت محدودي براي تلويزيون ديدن و بازي کردن با ويدئو گيم بدهيد زيرا خلاقيت آنها را از بين مي برد

14- اهميت زماني که در کنار هم هستيد و از اين با هم بودن لذت مي بريد را هيچگاه فراموش نکنيد زيرا اين فضايي است که يادگيري دائم را براي کودکانتان فراهم مي کند

منبع :

Thursday, June 03, 2010

نکته 78 - چگونه تفکر خود را ارزيابي کنيم؟


به عنوان يک متفکر انتقادي، بايد انديشه خود را مورد ارزيابي قرارداده و در صورت لزوم درصدد بهبود آن برآييم. براي خود ارزيابي تفکر، پرسش هاي زير به عنوان معيار پيشنهاد مي شود

1- آيا تفکر من شفاف است؟

شفافيت يک معيار پايه است. اگر عبارتي شفاف نباشد، نمي توانيم مشخص کنيم که آيا صحيح و مرتبط است يا نه. در واقع، ما نمي توانيم در مورد آن چيزي بگوييم زيرا نميدانيم آن چيست. به عنوان مثال پرسش «درباره نظام آموزشي آمريکا، چه کاري مي تواند انجام شود؟» عبارتي غير شفاف است. براي بيان بهتر پرسش، بايد مسئله اي که مد نظر است مشخص شود. يک پرسش شفاف تر مي تواند اين موارد باشد : براي تضمين يادگرفتن مهارت هايي که دانش آموزان را در شغل و تصميم گيري هاي روزانه شان کمک مي کند، معلمان چه کاري مي توانند انجام دهند؟

براي بررسي شفافيت تفکر، پرسش هاي زير مي تواند موثر باشد

- آيا نياز است که تفکرم را بيشتر توضيح دهم؟

- آيا نياز است که تصويري از آنچه منظورم است را تهيه کنم؟

- آيا بايد از زندگي روزمره هم مثالي بزنم؟

- آيا به روش درستي موضوع را بيان مي کنم؟

2- آيا تفکر من صحيح است؟

يک عبارت مي تواند شفاف باشد اما صحيح نباشد. مثلاً عبارت : اغلب سگ ها، وزنشان بيش از 150 کيلو است

براي بررسي واقعيت داشتن يک تفکر اين پرسش ها مي تواند سودمند باشد

- چگونه مي توانم صحت تفکرم را بررسي کنم؟

- چگونه مي توانم صحت تفکر را مورد آزمايش قرار دهم؟

3- آيا تفکر من به اندازه اي که بايد از دقت برخوردار است؟

عبارتي مي تواند هم شفاف باشد و صحيح اما دقيق نباشد. مثلاً: «مايکل اضافه وزن دارد». در اينجا معلوم نيست که مقدار اضافه وزن مايکل چقدر است؛ آيا 2 کيلو است يا 20 کيلو

براي بررسي دقت تفکر، پرسش هاي زير مي تواند موثر باشد

- آيا بايد به مشخصات بيشتري اشاره کنم؟

- آيا بايد جزئيات بيشتري را مدنظر قرار دهم؟

- آيا بايد ريزبيني بيشتري به خرج بدهم؟

4- آيا تفکر من با موضوع مرتبط است؟

يک عبارت مي تواند شفاف، صحيح و دقيق باشد اما با موضوع مرتبط نباشد. به عنوان مثال : «دانش آموزان اغلب فکر مي کنند که اگر در درسي، مطالعه بيشتري داشته باشند، نمره آنها بايد بيشتر شود». اما مطالعه کردن ارتباط مستقيم با يادگيري ندارد و الزاماً هرکس که بيشتر درس مي خواند بيشتر ياد نمي گيرد. بنابراين مطالعه کردن ارتباطي با موضوع که گرفتن نمره بيشتر است ندارد

براي بررسي مرتبط بودن تفکر با موضوع پرسش هاي زير مي تواند موثر باشد

- چگونه تفکر من با موضوع مرتبط است؟

- چگونه مسئله اي که بدان توجه دارم را مد نظر قرار مي دهد؟

- چگونه اين اطلاعات کمک موثري در باره موضوع مي دهد؟

5- آيا تفکر من پيچيدگي هاي اين موضوع يا مسئله را در بر مي گيرد و به اندازه کافي عميق است؟

يک عبارت مي تواند شفاف، صحيح، دقيق و مرتبط با موضوع باشد اما سطحي باشد يعني از عمق لازم برخوردار نباشد. به عنوان مثال عبارت «فقط بگو نه» که معمولاً براي منصرف کردن جوانان از مصرف مواد مخدر استفاده مي شود، عبارتي شفاف، صحيح، دقيق و مرتبط با موضوع است ولي علي رغم اين موارد، از عمق کافي برخوردار نيست زيرا موضوع کشش جوان ها به مواد مخدر مسئله پيچيده اي است و نبايد با اين موضوع که در بين جوانان شايع است، برخوردي سطحي داشت

پرسش هايي که مي تواند در اين باره کمک دهد به قرار زير است

- آيا جواب هاي من شامل پيچيدگي هاي اين مسئله مي شود؟

- چه عواملي اين مسئله را پيچيده کرده است؟

- پيچيدگي هاي موجود در اين مسئله کدام است؟

6- آيا تفکر من يک جانبه يا بسته نيست؟

يک سلسله استدلال ممکن است شفاف، صحيح، دقيق، مرتبط و عميق باشد اما از پهنا و زواياي ديد کافي برخوردار نباشد. مثلاً ممکن است از منظر سياسي موضوع را بر اساس معيارهاي فوق به خوبي بيان کرده باشد اما از منظر اقتصادي يا زيست محيطي، صحبتي به ميان نياورده باشد

پرسش هاي زير مي تواند در بررسي موضوع از اين جهت موثر باشد

- آيا از يک زاويه به موضوع نگاه مي کنم؟

- آيا نياز است که از مناظر ديگر هم موضوع را مورد بررسي قرار دهم؟

- آيا نياز است که زاويه ديد ديگري را هم بررسي کنم؟

- آيا نياز است که به روش ديگري اين مسئله را مورد توجه قرار دهم؟

- از منظر سياسي/اجتماعي/اقتصادي/مذهبي/فردي/.... مسئله چه توجيهي دارد؟

7- آيا تفکر من منطقي است؟

وقتي ما در مورد موضوعي مي انديشيم، رشته اي از افکار را با يک نظمي در کنار هم قرار مي دهيم. وقتي که در اين ترکيب، افکار از يکديگر پشتيباني مي کنند و با يکديگر تناقض ندارند، تفکر منطقي است.

اين پرسش ها مي تواند در بررسي منطقي بودن موثر باشد

- آيا تفکر من يکپارچه است؟

- آيا تضادي در آنچه الان مي گويم و آنچه قبلاً گفته ام نيست؟

- آيا نتيجه گيري من بر اساس شواهد و نشانه ها بوده است؟

8- آيا تفکر من بر مهم ترين جنبه موضوع توجه دارد؟

در نهايت ممکن است همه معيارهاي فوق در مورد يک مسئله درست باشد اما به مهم ترين و اوليت دار ترين جنبه از مسئله پرداخته نشود

پرسش هاي زير مي تواند در اين زمينه مفيد باشد

- آيا اين مهم ترين مسئله اي است که بايد به آن مشغول باشم؟

- به کدام يک از اين نشانه ها بايد حداکثر توجه را داشته باشم؟

- آيا اين حياتي ترين موضوعي است که بايد بر آن متمرکز باشم؟

منبع

http://www.criticalthinking.org/articles/critical-mind.cfm